کنت واپنیک

تفسیر درس ۹۰

۳۱ شهریور ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۹۰ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دوره‌ای در معجزات»
برای این مرور از این ایده‌ها استفاده خواهیم کرد:
این درس نیز با دو درس موازی سروکار دارد: یک مسئله، یک راه حل.
(۷۹) باشد تا مشکل را تشخیص دهم تا بتواند حل شود.
(د_۹۰_۱∶۱)
مسئله به‌صورت یک گلایه تعریف می‌شود و راه حل، معجزه‌ای است که آن مسئله را باطل می‌کند.عیسی می‌پرسد: آیا چیزی می‌تواند از این ساده‌تر باشد؟
باشد تا امروز تشخیص دهم که مشکل همیشه شکلی از گلایه است که من می‌خواهم بپرورم.باشد تا این را نیز درک کنم که راه حل همیشه معجزه‌ای است که اجازه می‌دهم جایگزین گلایه‌ گردد.
(د_۹۰_۱∶۲-۳)
در اینجا باز باطل شدنِ اولین قانون آشوب نفس را می‌بینیم:
این اصل از این باور سرچشمه می‌گیرد که سلسله مراتبی از اوهام وجود دارد؛ برخی از آن‌ها ارزشمندتر و در نتیجه حقیقی هستند.
(م_۲۳_۲_۲∶۳)
به‌وسیلهٔ اولین اصل معجزات روح‌القدس:
هیچ ترتیبی از نظر دشواری در معجزات وجود ندارد.
(م_۱_۱_۱∶۱)
با وجود آنچه به نظر می‌رسد، می‌توان مشکلات ما را به یک گلایه ردیابی کرد، مانند این: « کاش تو متفاوت بودی، آن‌وقت من خوشحال می‌شدم.».راه حل، معجزهٔ بخشایش است، زیرا مسئله، فرافکنیِ احساس گناه بود؛ احساس گناهی که اکنون با شادی بازپس می‌گیرم تا بتواند رها شود.
من امروز می‌خواهم با تقویت این درس که یک مشکل و یک راه حل وجود دارد، ساده بودن رستگاری را به یاد بیاورم.مشکل یک گلایه است؛ راه حل یک معجزه است.و من راه حل را دعوت می‌کنم که از طریق بخشایش گلایه‌ها و استقبال من از آن معجزات که جایگزین آن‌ها می‌شوند، به سویم بیاید.
(د_۹۰_۱∶۴-۶)
این دو درس ، اوج دورهٔ مرور را تشکیل می‌دهند، زیرا به‌روشنی بیان می‌کنند که هر مشکلی که در طول روز تجربه می‌کنیم، نوعی حمله یا گلایه است — چه آگاهانه و چه ناآگاهانه — و تنها راهی که می‌توانیم خوشحال باشیم و وظیفهٔ حقیقی‌مان را به یادآوریم، رها کردن آن حمله است.ما گلایه را با درخواست از عیسی برای کمک رها می‌کنیم تا دریابیم که اشتباه می‌کنیم، زیرا شرایط را نادرست ادراک می‌کنیم.بدین ترتیب، بار دیگر، با آنچه از عنوان فصل پایانی متن گرفته‌ایم، سادگیِ رستگاری را می‌بینیم و می‌پذیریم: یک مسئله یک راه حل؛ یک گلایه یک معجزه.پس می‌توانیم بگوییم، برای نمونه، در نخستین کاربرد از اندیشهٔ امروز:
این مشکلی را به من نشان می‌دهد که می‌خواهم حل کرده باشم.
(د_۹۰_۲∶۲)
مسئله‌ای که ما ادراک می‌کنیم و درمانی که جستجو می‌کنیم به‌ یک اندازه توهمی هستند.«راه حل» ممکن است نمود خاص آن مسئله را حل کند، اما نه مسئلهٔ نهایی ؛ گلایه‌ای که علیه خودمان و خداوند در دل داریم.اگر واقعاً بخواهیم در صلح باشیم، پس باید از عیسی بخواهیم تا ما را یاری کند شرایط را به شکل دیگری ببینیم.از او می‌خواهیم به ما نشان دهد که آنچه در این شخص یا شرایط می‌بینیم، بازتاب تصمیم ذهن مبنی بر کنار گذاشتنِ عشق است.هرچند شکل موقعیت ها در بهره‌برداری‌های مشخص ما متفاوت‌اند، محتوا یکسان می‌ماند.انتخاب جدایی از عشق خداوند، مسئله است؛ انتخاب پیوستن دوباره به آنچه هرگز واقعاً ترک نکردیم، راه حل است.پس امروز معجزه را انتخاب می‌کنیم:
معجزهٔ ورای این گلایه، آن را برای من حل خواهد کرد.
پاسخ این مشکل، آن معجزه است که این مشکل پنهانش می‌کند.
(د_۹۰_۲∶۳-۴)
ناتوانی در این انتخاب - یعنی نگاه کردن از ورای مسئله به سوی راه حل - بازتاب امتناع خود ما از انجام آن است؛ امتناعی که از مقاومت در برابر «از دست دادن» مسئله و در نتیجه «از دست دادن» هویت‌مان زاده شده است.تنها با آگاهی از اینکه به یک وهم چسبیده‌ایم، وهمی که منبع ناخوشی ماست، انگیزه پیدا خواهیم کرد تا معجزه را انتخاب کنیم.
(۸۰) باشد تا تشخیص دهم که مشکلات من حل شده‌اند.
(د_۹۰_۳∶۱)
به نظر می‌رسد که مشکلات من فقط به دلیل استفاده‌ی نامناسب از زمان وجود دارند.من باور دارم که ابتدا مشکل پیش می‌آید، و سپس باید زمان بگذرد تا بتوان آن را حل کرد.
(د_۹۰_۳∶۲-۳)
این قطعاً از دیدگاه نفس درست است.عیسی — مخصوصا — نمی‌گوید که نباید تلاش کنیم مشکلات دنیا را حل کنیم.اما اگر مسئلهٔ واقعی، گلایه‌ای باشد که احساس گناه ما را پنهان می‌کند، آنگاه راه حل — باطل شدنِ احساس گناه — فوری است.
یک مشکل باقی مانده که تو داری این است که بین زمانی که می‌بخشی، و زمانی که از مزایای اعتماد به برادرت بهره‌مند خواهی شد فاصله می‌بینی.
(م_۲۶_۸_۱∶۱)
رستگاری فوری است.
(م_۲۶_۸_۳∶۱)
عیسی دربارهٔ حل یک مسئلهٔ دنیوی یا انجام یک وظیفه که اغلب زمان می‌برد سخن نمی‌گوید.با همهٔ این اوصاف، نگارش کتاب «دوره‌ای در معجزات» توسط هلن هفت سال به طول انجامید.آنچه او از آن سخن می‌گوید، تصحیح مشکل ذهن است: بخشایش، احساس گناه ما را برمی‌دارد؛ معجزات، گلایه‌های ما را باطل می‌کنند.
بار دیگر، عیسی از ما نمی‌خواهد دنیارا نادیده بگیریم.بلکه به ما یاد می‌دهد که مسئلهٔ ما بیرون از ما نیست، بلکه مسئله، تصمیم ذهن برای کنار گذاشتن اوست.ما گرفتارِ احساس گناهی بر این «گناه» خیانتیم و این، سرچشمهٔ درد ماست که می‌تواند در یک لحظه درمان شود.تنها کاری که باید بکنیم، او می‌فرماید: «مرا بازگردان و دربارهٔ آنچه کرده‌ای صادقانه سخن بگو.بگذار به تو بگویم که تو گناهی مرتکب نشده ای، بلکه تنهاترس خود را بیان کرده ای.بگذار عشق من یادآوریِ ملایمی باشد که بودن با من بسیار بهتر از تنها بودن است.این همان معنایی است که در آن، شفا فوری است، که فقط لحظه ای طول می کشد:
انجامِ کل اصلاح، اصلاً زمانی نمی‌برد.
به‌ ثمر نشستن تمامی تصحیح، هیچ زمانی نمی‌طلبد.با این حال، پذیرش این به ثمر نشستن می‌تواند چنین به نظر رسد که تا ابد به طول می‌انجامد.
(م_۲۶_۸_۶∶۱-۲)
چنان‌که عیسی در درس ۱۸۸ به ما می‌گوید.
چرا برای بهشت انتظار بکشیم؟
(د_۱۸۸_۱∶۱)
من ظهور مشکل و پاسخ را همزمان نمی‌بینم.زیرا هنوز تشخیص نمی‌دهم که خداوند پاسخ را در کنار مشکل قرار داده است، آنچنان که زمان نمی‌تواند آن‌ها را از هم جدا کند.
(د_۹۰_۳∶۴-۵)
به یاد داشته باشید که آنچه ما زمان می‌پنداریم، جز فرافکنیِ سه‌گانهٔ نامقدس نفسِ گناه، احساس گناه و ترس نیست — آن فرافکنی که به ادراک زمان خطی، یعنی گذشته، حال و آینده، می‌انجامد.هر دو، مسئلهٔ جدایی و پاسخ آمرزش، در ذهن قرار دارند، فراتر از زمان و مکان.پس برای اصلاح انتخاب نادرست ذهن ما زمانی لازم نیست.تنها هنگامی که مسئله و جواب، به جهانی زمانی-مکانی فرافکنی می‌شود، چنین به نظر می‌رسد که رستگاری به زمان نیاز دارد.بار دیگر، می‌بینیم که همه‌چیز بر پایهٔ وارونه کردن فرافکنی‌هایمان و بازپس‌گیریِ توانایی انتخابِ ذهن‌های زمانی‌مان وابسته است.
روح‌القدس این را به من خواهد آموخت، اگر من بخواهم که به او اجازه دهم.و درک خواهم کرد که ناممکن است بتوانم مشکلی داشته باشم که پیشاپیش حل نشده باشد.
(د_۹۰_۳∶۶-۷)
مسئله این است که ما نمی‌خواهیم روح القدس به ما بیاموزد، زیرا از- از دست دادن هویت فردی‌مان می‌ترسیم.حل مسئلهٔ جدایی برای نفس، خودکشی است و تا هنگامی که ما با نظام اندیشهٔ آن هم‌هویت باشیم — همان‌گونه که هنگام هم‌هویت شدن با خودهای فیزیکی (بدن) و خودهای روانی‌مان می‌کنیم — این برای ما نیز خودکشی می‌شود.پس، چه کسی، داوطلبانه نابودی نفس خود را انتخاب خواهدکرد؟ به همین دلیل، درچهارچوب توهم زمان، زمان می‌برد تا هویت را از نفس به روح‌القدس جابه‌جا کنیم.ما با تغییر هویت از خودی گناهکار و خشمگین به خودی بخشنده و آرام آغاز می‌کنیم.از این رؤیاهای شاد، زاده شده از دل معجزات، بالاخره با آرامی، با ملاحظه و صبر — به خود حقیقی یگانهٔ زندهٔ خداوند بیدار می‌شویم.بدین ترتیب، سرانجام انتخاب کرده‌ایم راه حلِ مسئله‌ای که از پیش حل شده بود را بپذیریم.
در پایان، سه کاربرد ما را در سفرمان تسریع می‌کنند:
من نیازی ندارم انتظار بکشم تا این حل شود.
پاسخ این مشکل پیشاپیش به من داده شده است، اگر بخواهم آن را بپذیرم.
زمان نمی‌تواند این مشکل را از راه حل آن جدا کند.
(د_۹۰_۴∶۲-۴)
شاید حل شدنِ مسئلهٔ بیرونی کمی زمان ببرد، اما مسئلهٔ درونی ما — تنها مسئله — بلافاصله حل می‌شود، زیرا صلح صرفاً منتظر پذیرش ماست.رستگاری از کل درد و رنج، در ذهن ماست، جایی که «خداوند آن را قرار داده است».پس آن‌چه عیسی از ما می‌خواهد یادش بگیریم این است که مسئلهٔ احساس گناه قبلاً با صلح جایگزین شده است: کافی است توجه ما را از جهان بدن‌ها به سوی جایگاه مشکل و جواب آن — ذهن — برگردانیم.

تفسیر درس ۸۹

۲۹ شهریور ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۹ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دوره‌ای در معجزات»
این‌ها ایده‌های مرور ما برای امروز هستند:
این مرور شامل دو درس است که به‌طور خاص دربارهٔ معجزات بحث می‌کند.
(۷۷) من سزاوار معجزات هستم.
(د_۸۹_۱∶۱)
این بیان ادعای نفس را که می‌گوید ما به‌خاطر گناه‌مان مستحق مجازات هستیم، اصلاح می‌کند.عیسی به ما می‌آموزد که ما مستحق اصلاح محبت‌آمیزی هستیم که معجزه بر ذهن‌های شکنجه‌شده و وحشت‌زده‌مان ارزانی می دارد.
من سزاوار معجزات هستم زیرا تحت هیچ قانونی جز قانون‌های خداوند نیستم.قانون‌های او مرا از همهٔ گلایه‌ها رها می‌کنند و آن‌ها را با معجزات جایگزین می‌سازند.
(د_۸۹_۱∶۲-۳)
قوانین خدا، تجلی اصل آمرزش در رؤیای ماست.قانون او در بهشت، وحدت عشق اوست.همان‌گونه که اینجا منعکس شده است، این اندیشه است که می‌گوید جدایی هرگز رخ نداده، در این بیان می‌شود که گلایه‌هایی که ما بر علیه دیگران داریم — گناهان ما که به هر کس دیگری نسبت می‌دهیم — نیز هرگز رخ نداده‌اند.بنابراین «گناهان» برادر ما هیچ تأثیری بر ما نداشته‌اند.انتخاب عیسی به‌عنوان معلم خود و معجزه به‌عنوان اصلاح، به ما کمک می‌کند تا درک کنیم که هر چیزی که علیه دیگران داریم، مخفیانه علیه خودمان داریم.با این حال، این، واقعیت ما را تغییر نداده است.
و من می‌خواهم معجزات را به جای گلایه‌ها بپذیرم، گلایه‌ها فقط اوهامی هستند که معجزاتِ ورای خود را پنهان می‌کنند.اینک من می‌خواهم فقط چیزی را بپذیرم که قانون‌های خداوند آن را برای من مقرر کرده‌اند، تا بتوانم از آن به سود وظیفه‌ای استفاده کنم که او به من عطا کرده است.
(د_۸۹_۱∶۴-۵)
نکتهٔ مهمی که بارها و بارها تأکید شده است، این است که ما به‌دلیل ترس از عشق در ذهن خود، گلایه‌ها را در خود نگه می‌داریم، زیرا در حضور آن وجود ویژهٔ ما از بین می‌رود.بدین‌گونه گلایه‌های ما هدفمند هستند و تا زمانی که هدف خود را تغییر ندهیم — از خواب تا بیداری — گلایه‌ها ادامه خواهند یافت، اگر نه آگاهانه، آنگاه به شدت در مخازن احساس گناه، بسیار فراتر از آگاهی ما، فعال باقی خواهند ماند.عملکرد بخشایش ما نیز همین‌طور است: تا زمانی که به‌جای پیروی از قانون خدا که در معجزهٔ روح‌القدس منعکس شده است، از قوانین نفس مبنی بر احساس گناه و فرافکنی پیروی کنیم، عملکرد بخشایش از ما پنهان خواهد ماند.
کاربردهای خاص روز مستقیماً از تعالیم درس پیروی می‌کند:
در پس این، معجزه‌ای هست که برای من مقرر شده است.
باشد تا گلایه‌ای را بر علیه تو نگه ندارم [نام]، بلکه آن معجزه را به تو عرضه کنم که به جای این متعلق به تو است.
اگر حقیقتاً ببینم، این معجزه‌ای را به من عرضه می‌کند.
(د_۸۹_۲∶۲-۴)
بار دیگر سادگی پیام عیسی را مشاهده می‌کنیم: هیچ فرمول یا تمرین پیچیده‌ای وجود ندارد؛ هیچ متافیزیک پیچیده‌ یا الهیات پیچیده‌ای وجود ندارد .تنها کاری که باید انجام دهیم این است که با عشق ملایم او که آرام در کنار ماست، مشاهده کنیم که چگونه قضاوت‌های ما ما را از آرامشی که مشتاقانه آرزویش را داریم، دور نگه می‌دارد.هر موقعیتی در طول روز، فرصتی برای بخشایش خودمان را فراهم می‌کند با انتخاب معجزه به جای گلایه.ادراک واقعی عیسی — رؤیت مسیحا — اکنون از آن ماست، برای خواستن و پذیرفتن.شاید امروز همان روز باشد.
(۷۸) باشد تا معجزات جایگزین همهٔ گلایه‌ها شوند.
من توسط این ایده، اراده‌ام را با ارادهٔ روح‌القدس یگانه می‌کنم، و ادراک می‌کنم که آن‌ها یکی هستند.
(د_۸۹_۳∶۱-۲)
به یاد داشته باشید، جدایی با این اندیشه آغاز شد که درک ما از ایدهٔ ناچیز دیوانه‌وار با ایدهٔ روح‌القدس متفاوت بود.در آن لحظه ما نه تنها گفتیم که ارادهٔ ما از ارادهٔ خدا جداست، بلکه از ارادهٔ روح‌القدس نیز جداست — ما از او بهتر می‌دانیم.گذشته از همهٔ اینها، وجود ما خودش گواه است بر آنکه ما غیرممکن را ممکن کرده‌ایم، و بنابراین او اشتباه می‌کند و ما درست می‌گوییم.نیازی به گفتن نیست که ما این موضع متکبرانهٔ «درستی» را به‌واقعه‌های خاص زندگی خاص خود منتقل کردیم.با این حال، در نقطه‌ای متوجه می‌شویم که باید راه دیگری وجود داشته باشد، و اینکه حق به جانب بودن، شادی را برایمان به ارمغان نیاورده است.ما متوجه می‌شویم که به این دلیل خوشحال هستیم که اشتباه کرده‌ایم، همان‌طور که به نقطهٔ انتخاب خود در ذهن بازمی‌گردیم و از روح‌القدس می‌خواهیم تا به ما کمک کند تا به موقعیت به شیوه‌ای متفاوت نگاه کنیم: به شیوهٔ او نه به شیوهٔ خودمان.ما به این تشخیص می‌رسیم که درک منافع جداگانه، منبع درد ماست، در حالی که پذیرش منافع مشترک فرزندان خدا، راهی است که ما را حتی در بحبوحهٔ دنیایی از بدبختی و مرگ، به شادی و صلح می‌رساند.
من توسط این ایده، آزادیم از جهنم را می‌پذیرم.من توسط این ایده، اراده‌ام را برای جایگزین کردن همهٔ اوهام خود با حقیقت اعلام می‌کنم، بر حسب نقشهٔ خداوند برای رستگاریم.
(د_۸۹_۳∶۳-۴)
با انتخاب بخشایش به‌جای محکوم کردن، و دیدن حقیقت همانندی ذاتی ما به جای دنیای وهم‌آلود تفاوت‌های نفس، من تصمیم می‌گیرم جایگاهم در جهنم را ترک کنم و به جایگاه برحقم در دست راست خدا، در کنار تمام فرزندان خدا، یعنی مسیح، آنگونه که خدا او را آفریده، بیایم.دو جملهٔ بعدی، اظهارات واضحی از تصمیم مبنی بر «خاص نبودن» را ارائه می‌دهند:
من می‌خواهم هیچ استثنا و هیچ جایگزینی نداشته باشم.من همهٔ بهشت و فقط بهشت را می‌خواهم، آنچنان که ارادهٔ خداوند بر آن قرار گرفته است.
(د_۸۹_۳∶۵-۶)
ما دیگر نمی‌خواهیم جایگزین‌هایی برای عشق عیسی بسازیم، با این ادعا که عشق او کافی نیست، بلکه عشق، توجه و فداکاری شخص دیگری کافی است.ما دیگر نمی‌خواهیم ادعا کنیم که وقتی می‌توانیم عصبانی باشیم و ده‌ها نفر پیدا کنیم که گلایه‌هایمان را توجیه کنند، خوشحال هستیم.ما متوجه می‌شویم که این دیوانگی ما را آرام نمی‌کند؛ آرامش تنها زمانی حاصل می‌شود که به یاد داشته باشیم که فرزند خدا یکی است و هیچ تفاوت معناداری میان به ظاهر قطعات جداافتاده مقام فرزندی وجود ندارد.ما اکنون سوگند یاد می‌کنیم که این درسی است که می‌خواهیم بیاموزیم: جهان شمولی ذهن‌های نادرست‌اندیش و درست‌اندیش فرزند، و یگانگی عشق بهشت.ما می‌خواهیم این را بیاموزیم، و نه هیچ چیز دیگر، و بنابراین با خوشحالی در طول روز می‌گوییم:
من نمی‌خواهم جدا از رستگاری خودم، این گلایه را نگه دارم.
بگذار گلایه‌های ما با معجزه جایگزین شوند [نام].
ورای این، آن معجزه‌ حضور دارد که جایگزین همهٔ گلایه‌های من می‌شود.
(د_۸۹_۴∶۲-۴)
همان‌طور که وسوسه می‌شویم از چیزی در این دنیا ناراحت شویم — که نشان‌دهندهٔ یک گلایه است — از ما خواسته می‌شود تا بفهمیم که این ما را خوشحال نمی‌کند.بنابراین، ما معجزهٔ اصلاح را انتخاب می‌کنیم تا مطمئن شویم که اشک‌های بدبختی ما با اشک‌های سپاسگزاری و امید جایگزین خواهند شد.با اجازه دادن به معجزه‌ها تا تمام گلایه‌ها را جایگزین کنند، اجازه می‌دهیم این اشک‌های شادی، تمام رنج‌ها و دردها را بشویند.چه کسی می‌تواند چیز دیگری آرزو کند؟

تفسیر درس ۸۸

۴ شهریور ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۸ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دوره‌ای در معجزات»
ما امروز این ایده‌ها را مرور خواهیم کرد:
(۷۵) نور آمده است.
(د_۸۸_۰∶۱-۱∶۱)
نور آمده است، زیرا نور همیشه در ذهن ما حضور داشته است.این حقیقت در جملهٔ نخست بازتاب یافته است:
در انتخاب کردن رستگاری به جای حمله، من صرفاً انتخاب می‌کنم چیزی را تشخیص دهم که پیشاپیش وجود دارد.
(د_۸۸_۱∶۲)
به همین دلیل است که گفته می‌شود: «نور آمده است.» نورِ آمرزش همواره در ذهن ما بوده است، اما هنگامی که آن را برمی‌گزینیم، چنین تجربه می‌کنیم که گویی نور به سوی ما آمده است.در حقیقت، این ما هستیم که به سوی نور بازگشته‌ایم.زمانی که تاریکیِ خودِ ساختهٔ ایگو را برگزیدیم، از نور فاصله گرفتیم، و اکنون به آن بازمی‌گردیم.بازگشت به نور همان رستگاری است، همان‌گونه که ترک آن نخستین حمله بود؛ حمله‌ای که در تمامی حمله‌های ظاهری زندگی ما بازتاب یافته است.این حمله‌های روزمره چیزی جز سایه‌های پراکندهٔ همان اندیشهٔ اولیه نیستند.
رستگاری تصمیمی است که پیشاپیش گرفته شده است.حمله و گلایه‌ها وجود ندارند پس نمی‌توانند انتخاب شوند.به این دلیل است که من همیشه بین حقیقت و وهم انتخاب می‌کنم؛ بین آنچه وجود دارد و آنچه وجود ندارد.
(د_۸۸_۱∶۳-۵)
در درون رؤیا، ما خود را آزاد می‌پنداریم که حمله و رنجش را انتخاب کنیم.اما در واقع، هیچ انتخابی در آن زمینه وجود ندارد، زیرا نظام فکری ایگو اساساً وجود واقعی ندارد.این همان اصل بنیادین درس است: ما گمان می‌کنیم می‌توانیم توهم را انتخاب کنیم، در حالی که تنها انتخابِ معنادار، دست کشیدن از باور به توهم‌هایی است که هرگز حقیقت نداشته‌اند.
نور آمده است.من فقط می‌توانم نور را انتخاب کنم، زیرا نور هیچ جایگزینی ندارد.نور جایگزین تاریکی شده، و تاریکی رفته است.
(د_۸۸_۱∶۶-۸)
وقتی نور را انتخاب می‌کنیم، درمی‌یابیم که تاریکی هرگز وجود نداشته است.در رؤیای فریبندهٔ خود، به تاریکیِ جدایی و حمله ایمان آورده بودیم.اما هنگامی که دست عیسی را می‌گیریم و همراه او مسیر بیدار شدن از رؤیا را می‌پیماییم، تاریکی ناپدید می‌شود و با شادی درمی‌یابیم که در حقیقت، اصلاً هرگز وجود نداشته است.
سه تمرین کاربردی این درس، همین انتخاب را برجسته می‌کنند:
این نمی‌تواند تاریکی را به من نشان دهد، زیرا نور آمده است.
نور درون تو همهٔ چیزی است که من می‌خواهم ببینم [نام].
من می‌خواهم فقط آن چیزی را در این ببینم که وجود دارد.
(د_۸۸_۲∶۲-۴)
هرگاه با ادراک‌های ایگو از ویژه بودن روبه‌رو می‌شویم؛ با دنیای تاریکِ گناه، قضاوت، نفرت، مجازات و ترس، بی‌درنگ نزد عیسی می‌رویم تا همان موقعیت را از نگاه دیگری ببینیم.دید او چنین است: همه یا در حال ابراز عشق‌اند یا در حال درخواست عشق.همهٔ انسان‌ها، هم در جنون نفرتِ ایگو سهیم‌اند و هم در سلامتِ عقلِ روح‌القدس که همان بخشایش است.این نور، که از یگانگی ذاتی ما به‌عنوان فرزند خداوند سرچشمه می‌گیرد، اکنون همان چیزی است که می‌خواهیم در دیگران ببینیم، زیرا همان چیزی است که می‌خواهیم در خود نیز بشناسیم.
(۷۶) من تحت هیچ قانونی جز قانون‌های خداوند نیستم.
(د_۸۸_۳∶۱)
پیش‌تر هنگام مطالعهٔ درس ۷۶، زمان قابل‌توجهی را به بررسی این موضوع اختصاص دادیم؛ بنابراین این بخش، حقیقتاً مروری بر همان آموزش‌هاست.
این بیانیهٔ کامل آزادی من است.من تحت هیچ قانونی جز قانون‌های خداوند نیستم.
(د_۸۸_۳∶۲-۳)
این جمله همان معنای عبارتِ «هیچ اراده‌ای جز ارادهٔ خدا وجود ندارد» را دارد.تمام قوانینی که گمان می‌کنیم زندگی جسمی و روانی ما را اداره می‌کنند، تنها به این دلیل بر ما اثر می‌گذارند که تصمیم گرفته‌ایم خود را یک ایگو بدانیم.بنابراین، هنگامی که هویتِ جدا افتاده را انتخاب می‌کنیم و هدایت خود را به «راهنمای الهی» ایگو می‌سپاریم، ناگزیر باید از قوانین او نیز پیروی کنیم.اما وقتی عیسی را به‌عنوان معلم خود برمی‌گزینیم و از میدان نبرد ذهن بالاتر می‌رویم، بیرون از رؤیا می‌ایستیم؛ جایی که «قوانین» جهان، که بازتاب قوانین ذهنِ نادرست هستند، دیگر هیچ قدرتی بر ما ندارند.آزادی حقیقی دقیقاً در همین جاست.
من مدام وسوسه می‌شوم تا قانون‌های دیگری بسازم و قدرت حاکمیت بر خودم را به آن‌ها بدهم.تنها دلیل رنج بردن من این است که به آن‌ها باور دارم.آن‌ها اصلاً هیچ تأثیر واقعی بر من ندارند.
(د_۸۸_۳∶۴-۶)
این جملات اهمیت فراوانی دارند.برای نمونه، ما به قوانین بدن ایمان داریم: اگر سم بنوشیم یا غذای فاسد بخوریم بیمار می‌شویم؛ اگر در معرض ویروسی قرار بگیریم، مریض خواهیم شد.سپس نتیجه می‌گیریم که علت رنج ما همان عوامل بیرونی بوده‌اند.اما حقیقت همچنان این است که ما تنها به این دلیل رنج می‌کشیم که به این قوانین باور داریم.البته عیسی هرگز نمی‌گوید اگر بیمار شدیم باید احساس گناه کنیم.او فقط از ما می‌خواهد سرچشمهٔ واقعی درد را بشناسیم.این سرچشمه نه در بدن است و نه در هیچ عامل بیرونی، بلکه در تصمیم ذهن برای حفظ هویتِ جداگانهٔ خود و رد کردن مسیحا نهفته است.به این ترتیب، ما به قوانین نفرت و توجیه آن‌ها متعهد می‌مانیم.همین تصمیمِ جدایی، که با مکانیزم فرافکنی محافظت می‌شود، علت همهٔ رنج‌هاست.
من کاملاً از تأثیر همهٔ قانون‌ها جز قانون‌های خداوند آزاد هستم.و قانون‌های او، قانون‌‌های آزادی هستند.
(د_۸۸_۳∶۷-۸)
وقتی یادگیری را از عیسی برمی‌گزینیم، درمی‌یابیم که تنها قوانینی که حقیقتاً اعتبار دارند، قوانین خدا هستند.از آنجا که بیرون از ذهن خدا هیچ چیز واقعی وجود ندارد، پس هیچ قانونی خارج از او نیز نمی‌تواند معتبر باشد.در نتیجه، قوانین این جهان تنها زمانی بر ما اثر می‌گذارند که خودمان تصمیم بگیریم به آن‌ها ایمان بیاوریم.آزادی ما در همین تصمیم نهفته است: تصمیم برای آزاد بودن؛ تصمیم برای اینکه تحت هیچ قانونی جز قوانین خدا نباشیم.
اکنون به سه تمرین کاربردی این درس می‌پردازیم:
ادراکم از این به من نشان می‌دهد به قانون‌هایی باور دارم که وجود ندارند.
من فقط قانون‌های خداوند را در این جاری می‌بینم.
باشد تا اجازه دهم قانون‌‌های خداوند در این جاری شوند، و نه قانون‌های خود من.
(د_۸۸_۴∶۲-۴)
هر آنچه در بیرون ادراک می‌کنیم، نشان می‌دهد که هنوز به «قوانین» ایگو ــ قوانینی که در حقیقت وجود ندارند ــ باور داریم.بنابراین، تمرین روزانهٔ ما این است که نخست، جهان را از دریچهٔ چشمان ایگو ببینیم؛ چشمانی که همه‌چیز را بر اساس منافعِ ویژه و جدایی تفسیر می‌کنند و بازتاب قانون بنیادین جدایی هستند.وقتی این ادراک نادرست را تشخیص می‌دهم، گام بعدی آن است که از معلم جدیدم بخواهم اصلاح آن را به من بیاموزد.در این هنگام، روح‌القدس با ملایمت، بخشایش را به من آموزش می‌دهد؛ بخشایشی که در این جهان، بازتاب قانون عشقِ خداست.صرف‌نظر از هر موقعیتی که در آن قرار دارم، و فارغ از هر درد یا لذتی که یک رابطه برایم به همراه آورده است، می‌توانم قوانین خدا را در همان موقعیت ببینم؛ زیرا درمی‌یابم که تمام آنچه رخ می‌دهد، فرصتی است برای آموختن این حقیقت که منافع جداگانه به جهنم می‌انجامند، اما هدف مشترک ما را به بهشتی بازمی‌گرداند که هرگز واقعاً آن را ترک نکرده‌ایم؛ خانهٔ جاودان قوانین عشق و حیات از جانب خداوند.

تفسیر درس ۸۷

۱۴ مرداد ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۷ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دوره‌ای در معجزات»
مرور امروز ما شامل ایده‌های زیر می‌شود:
(۷۳) من اراده می‌کنم که نور باشد.
(د_۸۷_۰∶۱-۱∶۱)
این، فراخوانی مستقیم به قدرت ذهن ماست تا انتخابی دیگر انجام دهد: انتخاب نور بخشایش به جای تاریکی حمله.
من امروز از قدرت اراده‌ام استفاده خواهم کرد.ارادهٔ من این نیست که در تاریکی مانند یک کور سرگردان باشم، هراسان از سایه‌ها و وحشت‌زده از چیزهای نادیدنی و غیرواقعی.
(د_۸۷_۱∶۲-۳)
این، خواست پیشین من تحت هدایت ایگو بود؛ در تضاد با ارادهٔ روح‌القدس که اکنون از طریق استفادهٔ درست و سالم از قدرت انتخابم، آن را بازتاب می‌دهم.با وجود آنکه زمانی سایه‌ها را برگزیده بودم، ارادهٔ حقیقی من همچنان با ارادهٔ خدا یکی است و روح‌القدس آن را در امان نگاه داشته است.من چیزی را که ایگو «ارادهٔ من» می‌نامید، که در حقیقت فقط خواسته‌های ایگو بود، جایگزین ارادهٔ واقعی کردم: خواست جدا بودن و فردی مستقل بودن.این تصمیم، به‌ناچار مرا به نظام فکری تاریک ایگو، یعنی جدایی و ترس، کشاند و سرانجام به این دنیای سایه‌گون جسمانی، که بر پایهٔ جدایی و ترس بنا شده است، انجامید.بنابراین، این درس دعوتی مستقیم است تا همه‌چیز را از منظری دیگر ببینم؛ تا از قدرت ذهنم، «قدرت اراده‌ام»، برای انجام انتخابی تازه استفاده کنم.
امروز نور هدایت‌گر من خواهد بود.من از آن پیروی می‌کنم، به آنجا که مرا هدایت می‌کند، و فقط به چیزی نگاه خواهم کرد که آن به من نشان می‌دهد.در این روز من صلحِ ادراک درست را تجربه خواهم کرد.
(د_۸۷_۱∶۴-۶)
وقتی درس‌هایمان را می‌آموزیم، با شادی انتخاب می‌کنیم که نور حکمت عیسی هر روز راهنمای ما باشد.ما به جهان از دریچهٔ چشمانِ بی‌قضاوت او، یعنی چشمان بخشایش و آرامش، می‌نگریم.چشمان جسمانی ما همان چیزهایی را می‌بینند که همیشه دیده‌اند، اما اکنون به گونه‌ای دیگر می‌بینیم: یا درخواست‌هایی برای عشق یا تجلی‌هایی از عشق؛ نه آن‌گونه که «چشمان» ایگو فقط گناه، احساس گناه و نیاز به مجازات را می‌بینند.ادراک ایگو به تعارض و ترس می‌انجامد، اما ادراک راستینِ برخاسته از بخشایش عیسی، آرامشی را به ارمغان می‌آورد که، به تعبیر مشهور پولس رسول، «فراتر از هر فهمی است.»
اکنون به کاربردهای مشخص امروز می‌رسیم:
این نمی‌تواند آن نور را که من اراده می‌کنم ببینم، پنهان کند.
(د_۸۷_۲∶۲)
وقتی به موقعیت‌هایی می‌نگرم که تاکنون بازتاب‌دهندهٔ دنیای تاریک گناه و قضاوت ایگو بودند، درمی‌یابم که هیچ قدرتی برای پنهان کردن نور بخشایش از من نداشته‌اند.این ذهن من بود که، با انتخاب ندیدن نوری که همیشه حضور داشت، چنین قدرتی را به آن‌ها نسبت می‌داد.به بیان دیگر، هیچ چیز در این جهان قدرتی بر آن نور ندارد.اما در رؤیای وهم‌آلود سایه‌ها و مرگ، می‌توانیم انتخاب کنیم که آن را نشناسیم؛ هرچند آن نور در درون ما با تمام درخشندگی می‌تابد و بازتاب‌هایش همه‌جا پیرامون ما دیده می‌شود.اکنون انتخاب می‌کنیم که این گواهان نور را بشناسیم و آن‌ها را همچون بازتابی از حقیقت خود ببینیم.ازاین‌رو، به هر شریک ویژهٔ عشق یا نفرت خود می‌گوییم:
تو به همراه من در نور می‌ایستی، [نام].
(د_۸۷_۲∶۳)
کسانی را که پیش‌تر به جهنم محکومیت فرستاده بودیم، اکنون همراه با خود، به‌عنوان یک فرزند یگانهٔ خدا می‌شناسیم؛ همگی با هم از رؤیای مرگ بیدار می‌شویم.تنها چیزی که برای این شناخت شادی‌بخش لازم است، تمایل به نگریستن به دروغ‌های ایگو همان‌گونه که هستند و انتخاب باور کردن حقیقتی است که عیسی همیشه با صبر و شکیبایی در برابر ما نگاه داشته و منتظر پذیرش ما بوده است.
در نور، این متفاوت دیده خواهد شد.
(د_۸۷_۲∶۴)
در درس ۱۹۳، عیسی می‌گوید:
ببخش، و تو این را متفاوت خواهی دید.
(د_۱۹۳_۳∶۷)
وقتی اجازه می‌دهم او چشمان من باشد، موقعیت بیرونی تغییر نمی‌کند، اما شیوهٔ ادراک من تغییر می‌یابد.دیگر آن موقعیت را وسیله‌ای برای اثبات حقانیت خود و اشتباه بودن عیسی نمی‌بینم؛ دیگر نمی‌خواهم ثابت کنم که تفاوت‌ها واقعی‌اند و گناه در توست نه در من.در عوض، درمی‌یابم که من و تو هدفی مشترک داریم: بیدار شدن از رؤیای جدایی.بار دیگر تأکید می‌شود که این دگرگونی هیچ ارتباطی با آنچه در بیرون رخ می‌دهد ندارد؛ تمام این تغییر تنها در ذهن ما اتفاق می‌افتد.
(۷۴) هیچ اراده‌ای جز ارادهٔ خداوند وجود ندارد.
امروز من در امنیت هستم زیرا هیچ اراده‌ای جز ارادهٔ خداوند وجود ندارد.
(د_۸۷_۳∶۱-۲)
ایگو می‌گوید ما در امان نیستیم، زیرا اراده‌ای غیر از ارادهٔ خدا وجود دارد.اما آنچه وجود دارد، در واقع «ارادهٔ ایگو» است؛ و این اصلاً اراده نیست، بلکه صرفاً خواست جدا بودن است، چیزی که درست در نقطهٔ مقابل ارادهٔ خدا قرار دارد و ما باور کرده‌ایم که آن را محقق ساخته‌ایم.آسیب‌پذیری‌ای که در ذهن‌های خود احساس می‌کنیم، محصول قانون ایگو است که می‌گوید «گناه مجازات می‌طلبد».این احساسِ گناه به جهان فرافکنی شده و نتیجه‌اش آن است که اکنون از هر کس و هر چیز می‌ترسیم: اگر مراقب نباشیم، خواهیم مرد؛ اگر غذاهای مناسب نخوریم، بدن‌هایمان رو به زوال خواهد رفت؛ اگر با افراد مناسب نباشیم، شخصیت ما پژمرده خواهد شد.به این ترتیب، هرگز احساس امنیت نمی‌کنیم.با این حال، حقیقت آن است که ما در امانیم، زیرا هیچ‌یک از این‌ها رخ نداده است؛ رؤیا واقعیت نیست.با بازگویی سخنان عیسی در متن، که خود برگرفته از فرمان کتاب مقدس است (خروج ۲۰:۳)، می‌توان گفت:
تو را هیچ خدای دیگری جز او نخواهد بود، چرا که هیچ خدای دیگری وجود ندارد.
(م_۴_۳_۶∶۶)
و به همین دلیل است که ما در امان هستیم.
من تنها زمانی می‌توانم هراسان شوم که باور کنم اراده‌ای دیگر وجود دارد.من فقط زمانی برای حمله تلاش می‌کنم که هراسان باشم. و فقط زمانی که برای حمله تلاش می‌کنم، می‌توانم باور کنم که امنیت جاوید من تهدید می‌شود.
(د_۸۷_۳∶۳-۴)
به محض آنکه با نظام فکری جدایی ایگو همانندسازی می‌کنیم، ناگزیر با افکار گناه، احساس گناه و حملهٔ آن نیز همانندسازی می‌کنیم.این انتخاب نادرست به نفع ایگو است که ما را دچار ترس می‌کند.
امروز من تشخیص خواهم داد که همه‌ی این‌ها هرگز رخ نداده است.من در امنیت هستم زیرا هیچ اراده‌ای جز ارادهٔ خداوند وجود ندارد.
(د_۸۷_۳∶۵-۶)
گرچه عیسی انتظار ندارد که ما این حقیقت را به طور کامل بپذیریم، می‌توانیم فرایند فهم آن را آغاز کنیم که بخشی از ذهن ما می‌داند هیچ‌یک از این امور هرگز رخ نداده‌اند.ما از این بخش می‌ترسیم، زیرا نشانهٔ پایان «خود ویژه» ما است.
در سطح عملی، این به آن معناست که آنچه رخ نداده، این است که تو به من آسیب رسانده‌ای؛ زیرا حقیقت این است که من به خودم آسیب زده‌ام.در جهان ادراک، ممکن است واقعاً سخنی ناخوشایند گفته یا کاری ناپسند انجام داده باشی، اما من آشفته می‌شوم، چون می‌خواهم تو به من آسیب برسانی تا بتوانم به جای خودم، تو را به گناه متهم کنم.از این منظر است که تو را برای کاری که انجام نداده‌ای می‌بخشم.تنها هنگامی که از نردبان رشد بالا می‌روم، درمی‌یابم که تمام این‌ها رؤیایی است که در واقع اصلاً رخ نمی‌دهد.
سه کاربرد مشخص بعدی، همگی بازتاب یگانگی خدا هستند.
باشد تا ادراک کنم که این در همراهی با ارادهٔ خداوند است.
این ارادهٔ خداوند است که تو فرزند او باشی [نام]، و ارادهٔ من نیز همین است.
این بخشی از ارادهٔ خداوند برای من است، هر چقدر که من بتوانم ببینم.
(د_۸۷_۴∶۲-۴)
هر آنچه در جهان فردی و جمعی ما رخ می‌دهد، اگر انتخاب کنیم آن را از طریق چشمان عیسی ببینیم، بازتابی از ارادهٔ خدا، یعنی بخشایش، است؛ همان رؤیت مسیح که ادراک را متحد می‌سازد.این «همه‌چیز» شامل تمامیت مقام فرزندی خداوند است، فارغ از اینکه ایگو یک موقعیت را چگونه تفسیر می‌کند.از آنجا که هیچ سلسله‌مراتبی در میان توهمات وجود ندارد، همهٔ موقعیت‌ها یکسان‌اند؛ زیرا همگی هم هدف نادرست جدایی را در خود دارند و هم هدف درست بخشایش را.این یگانگیِ هدف است که همهٔ ما را به هم پیوند می‌دهد: جدا نشده و تقسیم‌نشده، یکی در توهم و یکی در حقیقت.

تفسیر درس ۸۶

۲۶ تیر ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۶ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دوره‌ای در معجزات»
این ایده‌ها برای مرور امروز هستند:
(۷۱) تنها نقشهٔ خداوند برای رستگاری به نتیجه خواهد رسید.
(د_۸۶_۰∶۱-۱∶۱)
تنها نقشهٔ خدا برای رستگاری می‌تواند کارساز باشد، زیرا هیچ برنامهٔ دیگری قادر به نجات ما نیست.تمام برنامه‌های دیگر بیرونی هستند و از همان ابتدا برای شکست طراحی شده‌اند؛ زیرا همگی توجه ما را از ذهن، که هم سرچشمهٔ مسئلهٔ ماست و هم سرچشمهٔ رستگاری‌مان، منحرف می‌کنند.
برای من احمقانه است که این‌سو و آن‌سو سرگردان به دنبال رستگاری بگردم.من آن را در بسیاری از افراد و بسیاری از چیزها دیده‌ام، اما وقتی به آن رسیدم، فهمیدم که آنجا نیست.
(د_۸۶_۱∶۲-۳)
ما ناآگاهانه از برنامهٔ ایگو پیروی کرده‌ایم؛ همان برنامه‌ای که می‌گوید: «بجوی اما نیاب» بنابراین، هر جا که برای یافتن رستگاری جستجو کردیم، سرانجام تنها با ناامیدی روبه‌رو شدیم.خداهای دروغین رستگاری یعنی همان روابط ویژه، همیشه شکست می‌خورند؛ زیرا اساساً برای همین هدف ساخته شده‌اند.آن‌ها جانشین چیزی شده‌اند که تنها همان می‌تواند ما را نجات دهد.مهم‌تر از آن، این خداهای دروغین ساخته شده‌اند تا ما را در وضعیت دائمیِ بی‌توجهی به قدرت ذهن نگه دارند؛ به گونه‌ای که هرگز از قدرت انتخاب دوبارهٔ ذهن استفاده نکنیم؛ یعنی انتخاب رستگاری به جای بردگی.
من در مورد این که رستگاری چیست اشتباه کردم.
(د_۸۶_۱∶۵)
در اینجا نیز اشاره به همان روابط ویژه است.هدف عیسی این است که ما وابستگی‌های ویژهٔ خود را ببخشیم؛ همراه او به آن‌ها نگاه کنیم و دریابیم که چه اندازه دیوانه‌وار در بیرون از خود به دنبال چیزی بوده‌ایم که خوشبختمان کند.به این ترتیب درمی‌یابیم که ویژه بودن هرگز راهی برای زندگی نیست، زیرا کار نمی‌کند.تا زمانی که عشق و آرامش را بیرون از خود جستجو کنیم، هرگز آن‌ها را نخواهیم یافت.به این بخش زیبا از فصل «در بیرون از خودت جستجو نکن» توجه کنید که هم ناامیدیِ دنبال کردن خداهای دروغین ویژه را نشان می‌دهد و هم امید برای تنها به دنبال خدا بودن:
یک خدای دروغین نمی‌تواند جای خداوند را بگیرد.بگذار او عشقش به تو را به یادت بیاورد، و به دنبال غرق کردنِ آوای او در نوای ناامیدی عمیق برای خدایان دروغین خود نباش.امید خودت را بیرون از پدرت جستجو نکن.زیرا امید به خوشبختی، ناامیدی نیست.
(م_۲۹_۷_۱۰∶۴-۷)
هرگاه بدون قضاوت به جستجوی اشتباه خود برای یافتن این خداهای دروغین نگاه کنیم، آزاد می‌شویم که انتخاب دیگری داشته باشیم؛ یعنی رستگاری را به جای ویژه بودن برگزینیم.
من دیگر جستجوی بیهوده‌ای انجام نخواهم داد.تنها نقشهٔ خداوند برای رستگاری به نتیجه خواهد رسید.و من شاد خواهم شد زیرا نقشهٔ او هرگز شکست نمی‌خورد.
(د_۸۶_۱∶۶-۸)
اکنون که اندکی به سلامت عقل بازگشته‌ایم، تصمیم می‌گیریم دیگر وقت خود را صرف جستجوی چیزی نکنیم که هرگز یافت نخواهد شد.تنها راهی را برمی‌گزینیم که ما را به خانه بازمی‌گرداند؛ راه بخشایش.در همین انتخاب، رستگاری ما نهفته است.و در همین انتخاب، شادی حقیقی ما نیز یافت می‌شود.
اکنون به نخستین کاربرد عملی این اندیشه می‌پردازیم:
نقشهٔ خداوند برای رستگاری مرا از این ادراکم نجات خواهد داد.
(د_۸۶_۲∶۲)
توجه کنید که قرار نیست از خودِ این موقعیت نجات پیدا کنیم؛ هرچه که این «موضوع» باشد.ما لازم نیست از هیچ وضعیت بیرونی نجات یابیم؛ بلکه باید از برداشت خود نسبت به آن رها شویم.عبارت کاملاً دقیق و حساب‌شده انتخاب شده است: «نقشهٔ خداوند برای رستگاری مرا از این ادراکم نجات خواهد داد.» هرگاه وسوسه می‌شویم از چیزی ناراحت شویم، کافی است به یاد آوریم که این ناراحتی صرفاً برداشت ما از مسئله است.مشکل، آن چیزی نیست که گمان می‌کنیم در بیرون قرار دارد.مشکل، شیوهٔ دیدن ماست.و این یعنی باید ببینیم با کدام معلم به آن نگاه می‌کنیم: ایگو، یا عیسی.اگر ناراحت هستیم، همین ناراحتی نشان می‌دهد که ایگو را به عنوان معلم خود انتخاب کرده‌ایم.نقشهٔ خدا برای رستگاری از ما می‌خواهد ذهن خود را تغییر دهیم؛ یا دقیق‌تر بگوییم، معلم خود را عوض کنیم.بنابراین، هرگاه از روند امور ناراضی هستیم، تنها کافی است دریابیم که صدای نادرستی را انتخاب کرده‌ایم و اکنون همان صدا در حال تفسیر این موقعیت است.
به بیان دیگر: نقشهٔ خدا برای نجات ما این است که معلم دیگری را انتخاب کنیم.وقتی از نگاه عیسی به موقعیت می‌نگریم، درمی‌یابیم که این اتفاق فرصتی است تا ببینیم در ذهن خود چه می‌گذرد.اگر از چیزی که ظاهراً بیرونی است ناراحت نمی‌شدیم، هرگز فرصتی پیدا نمی‌کردیم که آن را دوباره به درون ذهن بازگردانیم و بفهمیم که همهٔ آن صرفاً فرافکنی ذهن بوده است.به همین دلیل است که روابط ویژه، در نهایت نجات‌دهندگان ما هستند.آن‌ها این فرصت را در اختیار ما قرار می‌دهند که برداشت‌های نادرست خود را دوباره بررسی کنیم.و هنگامی که درمی‌یابیم مسئله در درون ذهن ماست، آنگاه آزاد می‌شویم که انتخاب دیگری انجام دهیم.
این هیچ مورد استثنایی در نقشهٔ خداوند برای رستگاری من نیست.
(د_۸۶_۲∶۳)
اصل بخشایش همیشه مؤثر است.همان‌گونه که دوره می‌گوید: «هیچ ترتیبی از نظر دشواری در معجزات وجود ندارد.» هیچ ادراکی از درد، رنج یا ناراحتی وجود ندارد که با کنار گذاشتن رنجش‌ها و احساس گناه، و پذیرفتن آمرزش برای خود، دگرگون نشود.نقشهٔ خدا برای رستگاری بسیار ساده است.و دقیقاً به همین دلیل است که همیشه کار می‌کند.
باشد تا این را تنها در نور نقشهٔ خداوند برای رستگاری ادراک کنم.
(د_۸۶_۲∶۴)
در اینجا ما آگاهانه بینش مسیحا را جایگزین ادراک‌های تحریف‌شدهٔ ایگو می‌کنیم.به بازی زیبای واژهٔ «نور» توجه کنید که دو معنا را هم‌زمان در بر دارد: نخست، دیدگاه و زاویهٔ نگاه؛ یعنی از منظر خدا و مسیحا دیدن.دوم، نور حقیقی که تاریکیِ رنجش‌ها، قضاوت‌ها و کینه‌های ما را از میان برمی‌دارد.
(۷۲) نگه داشتن گلایه‌ها، حمله‌ای به نقشهٔ خداوند برای رستگاری است.
(د_۸۶_۳∶۱)
عیسی ما را یک گام فراتر می‌برد و بُعد هدفمند خشم را آشکار می‌کند: خشم مستقیماً به نقشهٔ آمرزش حمله می‌کند؛ نقشه‌ای که توجه ما را به درون معطوف می‌سازد، جایی که نظام فکری نفس، یعنی گناه و حمله، از میان برداشته می‌شود.
نگه داشتن گلایه‌ها تلاشی است برای اثبات این که نقشهٔ خداوند برای رستگاری به نتیجه نخواهد رسید.اما تنها نقشه او است که به نتیجه می‌رسد.پس با نگه داشتن گلایه‌ها، من می‌خواهم تنها امیدم را به رستگاری از آگاهی خودم حذف کنم.
(د_۸۶_۳∶۲-۴)
تنها امید به رستگاری در این است که مسئولیت کامل رنجی را که تجربه می‌کنم بپذیرم؛ رنجی که بازتاب انتخاب اولیهٔ من برای باور به این است که موجودی گناهکار و مجرم هستم و سزاوار درد و مجازاتم.اما در تلاشی دیوانه‌وار برای رهایی از این درد، گناه را بر دیگری فرافکنی می‌کنم و به او حمله می‌کنم.بنابراین، تنها زمانی می‌توانم نجات یابم که به آن بخشِ تصمیم‌گیرندهٔ ذهنم بازگردم و این انتخاب اشتباه را اصلاح کنم.اما هنگامی که خشمگین می‌شوم و داوری‌های خود را موجه می‌دانم، در حقیقت واقعیتِ بدن و گناه، هم گناه تو و هم گناه خودم را تأیید می‌کنم.افزون بر این، آگاهانه باور دارم که گناه در من نیست، ذهنی وجود ندارد، و همه‌چیز تنها در جهانی از بدن‌ها رخ می‌دهد؛ جهانی که در آن رنجش‌ها واقعی‌اند و مسئولیت آن‌ها بر عهدهٔ من نیست.
وقتی به عیسی می‌گویم: «چیزی درست نیست، زیرا در آرامش نیستم»، به او اجازه می‌دهم به من بیاموزد که آنچه در تو مرا آشفته می‌کند، در واقع بخشِ جداشده‌ای از همان چیزی است که در خودم مرا آشفته کرده است: احساس گناه من به خاطر جدایی از محبت خدا.عیسی به من کمک می‌کند دریابم که اکنون، هنگام نگاه کردن به این موقعیت، میان ادراک نادرست و رستگاری در حال انتخاب هستم.کم‌کم درمی‌یابم که ادراک من نتیجهٔ انتخاب من است: یا رنجش‌های نفس، یا معجزهٔ روح‌القدس.اولی مرا هرچه بیشتر در دنیای گناه و حمله ریشه‌دار می‌کند، در حالی که دومی مرا به ذهنم بازمی‌گرداند؛ همان جایی که رستگاری در آن قرار دارد.
من دیگر نمی‌خواهم با بهترین مصالح خود به این شیوه‌ی دیوانه‌وار ستیز کنم.می‌خواهم نقشهٔ خداوند برای رستگاری را بپذیرم، و شاد باشم.
(د_۸۶_۳∶۵-۶)
دردی که از انتخاب‌های نادرستم ناشی شده است، سرانجام مرا برمی‌انگیزد که از این دیوانگی دست بردارم؛ از این باور که خودم بهتر می‌دانم چه چیزی به سود من است.با شادی اعلام می‌کنم: «ترجیح می‌دهم شادمان باشم تا اینکه حق با من باشد.» (م_۲۹_۷_۱∶۹) و «و شادمان و سپاسگزار هستم از اینکه در اشتباه بودم.» (د_۱۸۴_۱۵∶۴)
در همین روحیه، یعنی انتخاب سلامت عقل، زیرا می‌خواهم شاد باشم، با اشتیاق تمرین‌های مشخص امروز را انجام می‌دهم:
زمانی که به این نگاه می‌کنم، در حال انتخاب بین ادراک نادرست و رستگاری هستم.
اگر من زمینه‌های گلایه را در این ببینم، زمینه‌های رستگاری را نخواهم دید.
این نیازمند رستگاری است، نه حمله.
(د_۸۶_۴∶۲-۴)
اکنون می‌آموزم که تمام شرایط زندگی‌ام، چه مربوط به گذشته، چه اکنون و چه آنچه انتظارش را دارم، فرصتی هستند تا متفاوت ببینم.مشکلات من، در اصل، مشکلات ادراکی‌اند.ادراک‌هایم از افکارم سرچشمه می‌گیرند، و افکارم نیز از تصمیم ذهن برای پیروی از نفس یا روح‌القدس ناشی می‌شوند.انتخاب درست‌اندیشانهٔ بخشایش، شیوهٔ تفکر نفس را اصلاح می‌کند؛ همان شیوه‌ای که ادراک‌های نادرستِ مبتنی بر رنجش و حمله را به وجود آورده بود.اکنون که شاد بودن را انتخاب کرده‌ام، در همه‌چیز زمینه‌ای برای بخشایش و رستگاری می‌بینم.تنها اگر بخواهم همچنان در دردِ احساس گناه باقی بمانم، دلیلی برای رنجش خواهم یافت.اما خوشبختانه، همان‌گونه که عیسی بارها به ما یادآوری می‌کند «دیگر به تمامی بی‌عقل نیستم.» (م_۱۶_۶_۸∶۸) ازاین‌رو، پاسخ من به هر موقعیت، درخواست رستگاری است، نه حمله.
نکتهٔ پایانی: رستگاری به این معنا نیست که من تو، یا آن موقعیت، یا حتی خودم را نجات می‌دهم.آنچه نجات می‌یابد، برداشتی است که در ذهنم از آن موقعیت دارم؛ زیرا ذهنم را دربارهٔ آن تغییر می‌دهم.همهٔ موقعیت‌ها، بدون استثنا، دعوتی برای همین تغییر درونی هستند.به یاد داشته باش:
بنابراین، به دنبال تغییر دادن دنیا نباش، بلکه انتخاب کن که ذهنیت خود را دربارهٔ دنیا تغییر دهی.
(م_۲۱_مق_۱∶۷)
دوره‌ای در معجزات

استفاده از مطالب فقط برای مقاصد غیرتجاری و با ذکر منبع بلامانع است.