تفسیر درس ۹۰
۳۱ شهریور ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۹۰ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دورهای در معجزات»
برای این مرور از این ایدهها استفاده خواهیم کرد:
این درس نیز با دو درس موازی سروکار دارد: یک مسئله، یک راه حل.
(۷۹) باشد تا مشکل را تشخیص دهم تا بتواند حل شود.
مسئله بهصورت یک گلایه تعریف میشود و راه حل، معجزهای است که آن مسئله را باطل میکند.عیسی میپرسد: آیا چیزی میتواند از این سادهتر باشد؟
باشد تا امروز تشخیص دهم که مشکل همیشه شکلی از گلایه است که من میخواهم بپرورم.باشد تا این را نیز درک کنم که راه حل همیشه معجزهای است که اجازه میدهم جایگزین گلایه گردد.
در اینجا باز باطل شدنِ اولین قانون آشوب نفس را میبینیم:
این اصل از این باور سرچشمه میگیرد که سلسله مراتبی از اوهام وجود دارد؛ برخی از آنها ارزشمندتر و در نتیجه حقیقی هستند.
بهوسیلهٔ اولین اصل معجزات روحالقدس:
هیچ ترتیبی از نظر دشواری در معجزات وجود ندارد.
با وجود آنچه به نظر میرسد، میتوان مشکلات ما را به یک گلایه ردیابی کرد، مانند این: « کاش تو متفاوت بودی، آنوقت من خوشحال میشدم.».راه حل، معجزهٔ بخشایش است، زیرا مسئله، فرافکنیِ احساس گناه بود؛ احساس گناهی که اکنون با شادی بازپس میگیرم تا بتواند رها شود.
من امروز میخواهم با تقویت این درس که یک مشکل و یک راه حل وجود دارد، ساده بودن رستگاری را به یاد بیاورم.مشکل یک گلایه است؛ راه حل یک معجزه است.و من راه حل را دعوت میکنم که از طریق بخشایش گلایهها و استقبال من از آن معجزات که جایگزین آنها میشوند، به سویم بیاید.
این دو درس ، اوج دورهٔ مرور را تشکیل میدهند، زیرا بهروشنی بیان میکنند که هر مشکلی که در طول روز تجربه میکنیم، نوعی حمله یا گلایه است — چه آگاهانه و چه ناآگاهانه — و تنها راهی که میتوانیم خوشحال باشیم و وظیفهٔ حقیقیمان را به یادآوریم، رها کردن آن حمله است.ما گلایه را با درخواست از عیسی برای کمک رها میکنیم تا دریابیم که اشتباه میکنیم، زیرا شرایط را نادرست ادراک میکنیم.بدین ترتیب، بار دیگر، با آنچه از عنوان فصل پایانی متن گرفتهایم، سادگیِ رستگاری را میبینیم و میپذیریم: یک مسئله یک راه حل؛ یک گلایه یک معجزه.پس میتوانیم بگوییم، برای نمونه، در نخستین کاربرد از اندیشهٔ امروز:
این مشکلی را به من نشان میدهد که میخواهم حل کرده باشم.
مسئلهای که ما ادراک میکنیم و درمانی که جستجو میکنیم به یک اندازه توهمی هستند.«راه حل» ممکن است نمود خاص آن مسئله را حل کند، اما نه مسئلهٔ نهایی ؛ گلایهای که علیه خودمان و خداوند در دل داریم.اگر واقعاً بخواهیم در صلح باشیم، پس باید از عیسی بخواهیم تا ما را یاری کند شرایط را به شکل دیگری ببینیم.از او میخواهیم به ما نشان دهد که آنچه در این شخص یا شرایط میبینیم، بازتاب تصمیم ذهن مبنی بر کنار گذاشتنِ عشق است.هرچند شکل موقعیت ها در بهرهبرداریهای مشخص ما متفاوتاند، محتوا یکسان میماند.انتخاب جدایی از عشق خداوند، مسئله است؛ انتخاب پیوستن دوباره به آنچه هرگز واقعاً ترک نکردیم، راه حل است.پس امروز معجزه را انتخاب میکنیم:
معجزهٔ ورای این گلایه، آن را برای من حل خواهد کرد.
پاسخ این مشکل، آن معجزه است که این مشکل پنهانش میکند.
ناتوانی در این انتخاب - یعنی نگاه کردن از ورای مسئله به سوی راه حل - بازتاب امتناع خود ما از انجام آن است؛ امتناعی که از مقاومت در برابر «از دست دادن» مسئله و در نتیجه «از دست دادن» هویتمان زاده شده است.تنها با آگاهی از اینکه به یک وهم چسبیدهایم، وهمی که منبع ناخوشی ماست، انگیزه پیدا خواهیم کرد تا معجزه را انتخاب کنیم.
(۸۰) باشد تا تشخیص دهم که مشکلات من حل شدهاند.
به نظر میرسد که مشکلات من فقط به دلیل استفادهی نامناسب از زمان وجود دارند.من باور دارم که ابتدا مشکل پیش میآید، و سپس باید زمان بگذرد تا بتوان آن را حل کرد.
این قطعاً از دیدگاه نفس درست است.عیسی — مخصوصا — نمیگوید که نباید تلاش کنیم مشکلات دنیا را حل کنیم.اما اگر مسئلهٔ واقعی، گلایهای باشد که احساس گناه ما را پنهان میکند، آنگاه راه حل — باطل شدنِ احساس گناه — فوری است.
یک مشکل باقی مانده که تو داری این است که بین زمانی که میبخشی، و زمانی که از مزایای اعتماد به برادرت بهرهمند خواهی شد فاصله میبینی.
رستگاری فوری است.
عیسی دربارهٔ حل یک مسئلهٔ دنیوی یا انجام یک وظیفه که اغلب زمان میبرد سخن نمیگوید.با همهٔ این اوصاف، نگارش کتاب «دورهای در معجزات» توسط هلن هفت سال به طول انجامید.آنچه او از آن سخن میگوید، تصحیح مشکل ذهن است: بخشایش، احساس گناه ما را برمیدارد؛ معجزات، گلایههای ما را باطل میکنند.
بار دیگر، عیسی از ما نمیخواهد دنیارا نادیده بگیریم.بلکه به ما یاد میدهد که مسئلهٔ ما بیرون از ما نیست، بلکه مسئله، تصمیم ذهن برای کنار گذاشتن اوست.ما گرفتارِ احساس گناهی بر این «گناه» خیانتیم و این، سرچشمهٔ درد ماست که میتواند در یک لحظه درمان شود.تنها کاری که باید بکنیم، او میفرماید: «مرا بازگردان و دربارهٔ آنچه کردهای صادقانه سخن بگو.بگذار به تو بگویم که تو گناهی مرتکب نشده ای، بلکه تنهاترس خود را بیان کرده ای.بگذار عشق من یادآوریِ ملایمی باشد که بودن با من بسیار بهتر از تنها بودن است.این همان معنایی است که در آن، شفا فوری است، که فقط لحظه ای طول می کشد:
انجامِ کل اصلاح، اصلاً زمانی نمیبرد.
به ثمر نشستن تمامی تصحیح، هیچ زمانی نمیطلبد.با این حال، پذیرش این به ثمر نشستن میتواند چنین به نظر رسد که تا ابد به طول میانجامد.
چنانکه عیسی در درس ۱۸۸ به ما میگوید.
چرا برای بهشت انتظار بکشیم؟
من ظهور مشکل و پاسخ را همزمان نمیبینم.زیرا هنوز تشخیص نمیدهم که خداوند پاسخ را در کنار مشکل قرار داده است، آنچنان که زمان نمیتواند آنها را از هم جدا کند.
به یاد داشته باشید که آنچه ما زمان میپنداریم، جز فرافکنیِ سهگانهٔ نامقدس نفسِ گناه، احساس گناه و ترس نیست — آن فرافکنی که به ادراک زمان خطی، یعنی گذشته، حال و آینده، میانجامد.هر دو، مسئلهٔ جدایی و پاسخ آمرزش، در ذهن قرار دارند، فراتر از زمان و مکان.پس برای اصلاح انتخاب نادرست ذهن ما زمانی لازم نیست.تنها هنگامی که مسئله و جواب، به جهانی زمانی-مکانی فرافکنی میشود، چنین به نظر میرسد که رستگاری به زمان نیاز دارد.بار دیگر، میبینیم که همهچیز بر پایهٔ وارونه کردن فرافکنیهایمان و بازپسگیریِ توانایی انتخابِ ذهنهای زمانیمان وابسته است.
روحالقدس این را به من خواهد آموخت، اگر من بخواهم که به او اجازه دهم.و درک خواهم کرد که ناممکن است بتوانم مشکلی داشته باشم که پیشاپیش حل نشده باشد.
مسئله این است که ما نمیخواهیم روح القدس به ما بیاموزد، زیرا از- از دست دادن هویت فردیمان میترسیم.حل مسئلهٔ جدایی برای نفس، خودکشی است و تا هنگامی که ما با نظام اندیشهٔ آن همهویت باشیم — همانگونه که هنگام همهویت شدن با خودهای فیزیکی (بدن) و خودهای روانیمان میکنیم — این برای ما نیز خودکشی میشود.پس، چه کسی، داوطلبانه نابودی نفس خود را انتخاب خواهدکرد؟ به همین دلیل، درچهارچوب توهم زمان، زمان میبرد تا هویت را از نفس به روحالقدس جابهجا کنیم.ما با تغییر هویت از خودی گناهکار و خشمگین به خودی بخشنده و آرام آغاز میکنیم.از این رؤیاهای شاد، زاده شده از دل معجزات، بالاخره با آرامی، با ملاحظه و صبر — به خود حقیقی یگانهٔ زندهٔ خداوند بیدار میشویم.بدین ترتیب، سرانجام انتخاب کردهایم راه حلِ مسئلهای که از پیش حل شده بود را بپذیریم.
در پایان، سه کاربرد ما را در سفرمان تسریع میکنند:
من نیازی ندارم انتظار بکشم تا این حل شود.
پاسخ این مشکل پیشاپیش به من داده شده است، اگر بخواهم آن را بپذیرم.
زمان نمیتواند این مشکل را از راه حل آن جدا کند.
شاید حل شدنِ مسئلهٔ بیرونی کمی زمان ببرد، اما مسئلهٔ درونی ما — تنها مسئله — بلافاصله حل میشود، زیرا صلح صرفاً منتظر پذیرش ماست.رستگاری از کل درد و رنج، در ذهن ماست، جایی که «خداوند آن را قرار داده است».پس آنچه عیسی از ما میخواهد یادش بگیریم این است که مسئلهٔ احساس گناه قبلاً با صلح جایگزین شده است: کافی است توجه ما را از جهان بدنها به سوی جایگاه مشکل و جواب آن — ذهن — برگردانیم.
تفسیر درس ۸۹
۲۹ شهریور ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۹ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دورهای در معجزات»
اینها ایدههای مرور ما برای امروز هستند:
این مرور شامل دو درس است که بهطور خاص دربارهٔ معجزات بحث میکند.
(۷۷) من سزاوار معجزات هستم.
این بیان ادعای نفس را که میگوید ما بهخاطر گناهمان مستحق مجازات هستیم، اصلاح میکند.عیسی به ما میآموزد که ما مستحق اصلاح محبتآمیزی هستیم که معجزه بر ذهنهای شکنجهشده و وحشتزدهمان ارزانی می دارد.
من سزاوار معجزات هستم زیرا تحت هیچ قانونی جز قانونهای خداوند نیستم.قانونهای او مرا از همهٔ گلایهها رها میکنند و آنها را با معجزات جایگزین میسازند.
قوانین خدا، تجلی اصل آمرزش در رؤیای ماست.قانون او در بهشت، وحدت عشق اوست.همانگونه که اینجا منعکس شده است، این اندیشه است که میگوید جدایی هرگز رخ نداده، در این بیان میشود که گلایههایی که ما بر علیه دیگران داریم — گناهان ما که به هر کس دیگری نسبت میدهیم — نیز هرگز رخ ندادهاند.بنابراین «گناهان» برادر ما هیچ تأثیری بر ما نداشتهاند.انتخاب عیسی بهعنوان معلم خود و معجزه بهعنوان اصلاح، به ما کمک میکند تا درک کنیم که هر چیزی که علیه دیگران داریم، مخفیانه علیه خودمان داریم.با این حال، این، واقعیت ما را تغییر نداده است.
و من میخواهم معجزات را به جای گلایهها بپذیرم، گلایهها فقط اوهامی هستند که معجزاتِ ورای خود را پنهان میکنند.اینک من میخواهم فقط چیزی را بپذیرم که قانونهای خداوند آن را برای من مقرر کردهاند، تا بتوانم از آن به سود وظیفهای استفاده کنم که او به من عطا کرده است.
نکتهٔ مهمی که بارها و بارها تأکید شده است، این است که ما بهدلیل ترس از عشق در ذهن خود، گلایهها را در خود نگه میداریم، زیرا در حضور آن وجود ویژهٔ ما از بین میرود.بدینگونه گلایههای ما هدفمند هستند و تا زمانی که هدف خود را تغییر ندهیم — از خواب تا بیداری — گلایهها ادامه خواهند یافت، اگر نه آگاهانه، آنگاه به شدت در مخازن احساس گناه، بسیار فراتر از آگاهی ما، فعال باقی خواهند ماند.عملکرد بخشایش ما نیز همینطور است: تا زمانی که بهجای پیروی از قانون خدا که در معجزهٔ روحالقدس منعکس شده است، از قوانین نفس مبنی بر احساس گناه و فرافکنی پیروی کنیم، عملکرد بخشایش از ما پنهان خواهد ماند.
کاربردهای خاص روز مستقیماً از تعالیم درس پیروی میکند:
در پس این، معجزهای هست که برای من مقرر شده است.
باشد تا گلایهای را بر علیه تو نگه ندارم [نام]، بلکه آن معجزه را به تو عرضه کنم که به جای این متعلق به تو است.
اگر حقیقتاً ببینم، این معجزهای را به من عرضه میکند.
بار دیگر سادگی پیام عیسی را مشاهده میکنیم: هیچ فرمول یا تمرین پیچیدهای وجود ندارد؛ هیچ متافیزیک پیچیده یا الهیات پیچیدهای وجود ندارد .تنها کاری که باید انجام دهیم این است که با عشق ملایم او که آرام در کنار ماست، مشاهده کنیم که چگونه قضاوتهای ما ما را از آرامشی که مشتاقانه آرزویش را داریم، دور نگه میدارد.هر موقعیتی در طول روز، فرصتی برای بخشایش خودمان را فراهم میکند با انتخاب معجزه به جای گلایه.ادراک واقعی عیسی — رؤیت مسیحا — اکنون از آن ماست، برای خواستن و پذیرفتن.شاید امروز همان روز باشد.
(۷۸) باشد تا معجزات جایگزین همهٔ گلایهها شوند.
من توسط این ایده، ارادهام را با ارادهٔ روحالقدس یگانه میکنم، و ادراک میکنم که آنها یکی هستند.
به یاد داشته باشید، جدایی با این اندیشه آغاز شد که درک ما از ایدهٔ ناچیز دیوانهوار با ایدهٔ روحالقدس متفاوت بود.در آن لحظه ما نه تنها گفتیم که ارادهٔ ما از ارادهٔ خدا جداست، بلکه از ارادهٔ روحالقدس نیز جداست — ما از او بهتر میدانیم.گذشته از همهٔ اینها، وجود ما خودش گواه است بر آنکه ما غیرممکن را ممکن کردهایم، و بنابراین او اشتباه میکند و ما درست میگوییم.نیازی به گفتن نیست که ما این موضع متکبرانهٔ «درستی» را بهواقعههای خاص زندگی خاص خود منتقل کردیم.با این حال، در نقطهای متوجه میشویم که باید راه دیگری وجود داشته باشد، و اینکه حق به جانب بودن، شادی را برایمان به ارمغان نیاورده است.ما متوجه میشویم که به این دلیل خوشحال هستیم که اشتباه کردهایم، همانطور که به نقطهٔ انتخاب خود در ذهن بازمیگردیم و از روحالقدس میخواهیم تا به ما کمک کند تا به موقعیت به شیوهای متفاوت نگاه کنیم: به شیوهٔ او نه به شیوهٔ خودمان.ما به این تشخیص میرسیم که درک منافع جداگانه، منبع درد ماست، در حالی که پذیرش منافع مشترک فرزندان خدا، راهی است که ما را حتی در بحبوحهٔ دنیایی از بدبختی و مرگ، به شادی و صلح میرساند.
من توسط این ایده، آزادیم از جهنم را میپذیرم.من توسط این ایده، ارادهام را برای جایگزین کردن همهٔ اوهام خود با حقیقت اعلام میکنم، بر حسب نقشهٔ خداوند برای رستگاریم.
با انتخاب بخشایش بهجای محکوم کردن، و دیدن حقیقت همانندی ذاتی ما به جای دنیای وهمآلود تفاوتهای نفس، من تصمیم میگیرم جایگاهم در جهنم را ترک کنم و به جایگاه برحقم در دست راست خدا، در کنار تمام فرزندان خدا، یعنی مسیح، آنگونه که خدا او را آفریده، بیایم.دو جملهٔ بعدی، اظهارات واضحی از تصمیم مبنی بر «خاص نبودن» را ارائه میدهند:
من میخواهم هیچ استثنا و هیچ جایگزینی نداشته باشم.من همهٔ بهشت و فقط بهشت را میخواهم، آنچنان که ارادهٔ خداوند بر آن قرار گرفته است.
ما دیگر نمیخواهیم جایگزینهایی برای عشق عیسی بسازیم، با این ادعا که عشق او کافی نیست، بلکه عشق، توجه و فداکاری شخص دیگری کافی است.ما دیگر نمیخواهیم ادعا کنیم که وقتی میتوانیم عصبانی باشیم و دهها نفر پیدا کنیم که گلایههایمان را توجیه کنند، خوشحال هستیم.ما متوجه میشویم که این دیوانگی ما را آرام نمیکند؛ آرامش تنها زمانی حاصل میشود که به یاد داشته باشیم که فرزند خدا یکی است و هیچ تفاوت معناداری میان به ظاهر قطعات جداافتاده مقام فرزندی وجود ندارد.ما اکنون سوگند یاد میکنیم که این درسی است که میخواهیم بیاموزیم: جهان شمولی ذهنهای نادرستاندیش و درستاندیش فرزند، و یگانگی عشق بهشت.ما میخواهیم این را بیاموزیم، و نه هیچ چیز دیگر، و بنابراین با خوشحالی در طول روز میگوییم:
من نمیخواهم جدا از رستگاری خودم، این گلایه را نگه دارم.
بگذار گلایههای ما با معجزه جایگزین شوند [نام].
ورای این، آن معجزه حضور دارد که جایگزین همهٔ گلایههای من میشود.
همانطور که وسوسه میشویم از چیزی در این دنیا ناراحت شویم — که نشاندهندهٔ یک گلایه است — از ما خواسته میشود تا بفهمیم که این ما را خوشحال نمیکند.بنابراین، ما معجزهٔ اصلاح را انتخاب میکنیم تا مطمئن شویم که اشکهای بدبختی ما با اشکهای سپاسگزاری و امید جایگزین خواهند شد.با اجازه دادن به معجزهها تا تمام گلایهها را جایگزین کنند، اجازه میدهیم این اشکهای شادی، تمام رنجها و دردها را بشویند.چه کسی میتواند چیز دیگری آرزو کند؟
به یاد آور که کیستی!
۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دورهای در معجزات

تفسیر درس ۸۸
۴ شهریور ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۸ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دورهای در معجزات»
نور آمده است، زیرا نور همیشه در ذهن ما حضور داشته است.این حقیقت در جملهٔ نخست بازتاب یافته است:
در انتخاب کردن رستگاری به جای حمله، من صرفاً انتخاب میکنم چیزی را تشخیص دهم که پیشاپیش وجود دارد.
به همین دلیل است که گفته میشود: «نور آمده است.» نورِ آمرزش همواره در ذهن ما بوده است، اما هنگامی که آن را برمیگزینیم، چنین تجربه میکنیم که گویی نور به سوی ما آمده است.در حقیقت، این ما هستیم که به سوی نور بازگشتهایم.زمانی که تاریکیِ خودِ ساختهٔ ایگو را برگزیدیم، از نور فاصله گرفتیم، و اکنون به آن بازمیگردیم.بازگشت به نور همان رستگاری است، همانگونه که ترک آن نخستین حمله بود؛ حملهای که در تمامی حملههای ظاهری زندگی ما بازتاب یافته است.این حملههای روزمره چیزی جز سایههای پراکندهٔ همان اندیشهٔ اولیه نیستند.
رستگاری تصمیمی است که پیشاپیش گرفته شده است.حمله و گلایهها وجود ندارند پس نمیتوانند انتخاب شوند.به این دلیل است که من همیشه بین حقیقت و وهم انتخاب میکنم؛ بین آنچه وجود دارد و آنچه وجود ندارد.
در درون رؤیا، ما خود را آزاد میپنداریم که حمله و رنجش را انتخاب کنیم.اما در واقع، هیچ انتخابی در آن زمینه وجود ندارد، زیرا نظام فکری ایگو اساساً وجود واقعی ندارد.این همان اصل بنیادین درس است: ما گمان میکنیم میتوانیم توهم را انتخاب کنیم، در حالی که تنها انتخابِ معنادار، دست کشیدن از باور به توهمهایی است که هرگز حقیقت نداشتهاند.
نور آمده است.من فقط میتوانم نور را انتخاب کنم، زیرا نور هیچ جایگزینی ندارد.نور جایگزین تاریکی شده، و تاریکی رفته است.
وقتی نور را انتخاب میکنیم، درمییابیم که تاریکی هرگز وجود نداشته است.در رؤیای فریبندهٔ خود، به تاریکیِ جدایی و حمله ایمان آورده بودیم.اما هنگامی که دست عیسی را میگیریم و همراه او مسیر بیدار شدن از رؤیا را میپیماییم، تاریکی ناپدید میشود و با شادی درمییابیم که در حقیقت، اصلاً هرگز وجود نداشته است.
سه تمرین کاربردی این درس، همین انتخاب را برجسته میکنند:
این نمیتواند تاریکی را به من نشان دهد، زیرا نور آمده است.
نور درون تو همهٔ چیزی است که من میخواهم ببینم [نام].
من میخواهم فقط آن چیزی را در این ببینم که وجود دارد.
هرگاه با ادراکهای ایگو از ویژه بودن روبهرو میشویم؛ با دنیای تاریکِ گناه، قضاوت، نفرت، مجازات و ترس، بیدرنگ نزد عیسی میرویم تا همان موقعیت را از نگاه دیگری ببینیم.دید او چنین است: همه یا در حال ابراز عشقاند یا در حال درخواست عشق.همهٔ انسانها، هم در جنون نفرتِ ایگو سهیماند و هم در سلامتِ عقلِ روحالقدس که همان بخشایش است.این نور، که از یگانگی ذاتی ما بهعنوان فرزند خداوند سرچشمه میگیرد، اکنون همان چیزی است که میخواهیم در دیگران ببینیم، زیرا همان چیزی است که میخواهیم در خود نیز بشناسیم.
(۷۶) من تحت هیچ قانونی جز قانونهای خداوند نیستم.
پیشتر هنگام مطالعهٔ درس ۷۶، زمان قابلتوجهی را به بررسی این موضوع اختصاص دادیم؛ بنابراین این بخش، حقیقتاً مروری بر همان آموزشهاست.
این بیانیهٔ کامل آزادی من است.من تحت هیچ قانونی جز قانونهای خداوند نیستم.
این جمله همان معنای عبارتِ «هیچ ارادهای جز ارادهٔ خدا وجود ندارد» را دارد.تمام قوانینی که گمان میکنیم زندگی جسمی و روانی ما را اداره میکنند، تنها به این دلیل بر ما اثر میگذارند که تصمیم گرفتهایم خود را یک ایگو بدانیم.بنابراین، هنگامی که هویتِ جدا افتاده را انتخاب میکنیم و هدایت خود را به «راهنمای الهی» ایگو میسپاریم، ناگزیر باید از قوانین او نیز پیروی کنیم.اما وقتی عیسی را بهعنوان معلم خود برمیگزینیم و از میدان نبرد ذهن بالاتر میرویم، بیرون از رؤیا میایستیم؛ جایی که «قوانین» جهان، که بازتاب قوانین ذهنِ نادرست هستند، دیگر هیچ قدرتی بر ما ندارند.آزادی حقیقی دقیقاً در همین جاست.
من مدام وسوسه میشوم تا قانونهای دیگری بسازم و قدرت حاکمیت بر خودم را به آنها بدهم.تنها دلیل رنج بردن من این است که به آنها باور دارم.آنها اصلاً هیچ تأثیر واقعی بر من ندارند.
این جملات اهمیت فراوانی دارند.برای نمونه، ما به قوانین بدن ایمان داریم: اگر سم بنوشیم یا غذای فاسد بخوریم بیمار میشویم؛ اگر در معرض ویروسی قرار بگیریم، مریض خواهیم شد.سپس نتیجه میگیریم که علت رنج ما همان عوامل بیرونی بودهاند.اما حقیقت همچنان این است که ما تنها به این دلیل رنج میکشیم که به این قوانین باور داریم.البته عیسی هرگز نمیگوید اگر بیمار شدیم باید احساس گناه کنیم.او فقط از ما میخواهد سرچشمهٔ واقعی درد را بشناسیم.این سرچشمه نه در بدن است و نه در هیچ عامل بیرونی، بلکه در تصمیم ذهن برای حفظ هویتِ جداگانهٔ خود و رد کردن مسیحا نهفته است.به این ترتیب، ما به قوانین نفرت و توجیه آنها متعهد میمانیم.همین تصمیمِ جدایی، که با مکانیزم فرافکنی محافظت میشود، علت همهٔ رنجهاست.
من کاملاً از تأثیر همهٔ قانونها جز قانونهای خداوند آزاد هستم.و قانونهای او، قانونهای آزادی هستند.
وقتی یادگیری را از عیسی برمیگزینیم، درمییابیم که تنها قوانینی که حقیقتاً اعتبار دارند، قوانین خدا هستند.از آنجا که بیرون از ذهن خدا هیچ چیز واقعی وجود ندارد، پس هیچ قانونی خارج از او نیز نمیتواند معتبر باشد.در نتیجه، قوانین این جهان تنها زمانی بر ما اثر میگذارند که خودمان تصمیم بگیریم به آنها ایمان بیاوریم.آزادی ما در همین تصمیم نهفته است: تصمیم برای آزاد بودن؛ تصمیم برای اینکه تحت هیچ قانونی جز قوانین خدا نباشیم.
اکنون به سه تمرین کاربردی این درس میپردازیم:
ادراکم از این به من نشان میدهد به قانونهایی باور دارم که وجود ندارند.
من فقط قانونهای خداوند را در این جاری میبینم.
باشد تا اجازه دهم قانونهای خداوند در این جاری شوند، و نه قانونهای خود من.
هر آنچه در بیرون ادراک میکنیم، نشان میدهد که هنوز به «قوانین» ایگو ــ قوانینی که در حقیقت وجود ندارند ــ باور داریم.بنابراین، تمرین روزانهٔ ما این است که نخست، جهان را از دریچهٔ چشمان ایگو ببینیم؛ چشمانی که همهچیز را بر اساس منافعِ ویژه و جدایی تفسیر میکنند و بازتاب قانون بنیادین جدایی هستند.وقتی این ادراک نادرست را تشخیص میدهم، گام بعدی آن است که از معلم جدیدم بخواهم اصلاح آن را به من بیاموزد.در این هنگام، روحالقدس با ملایمت، بخشایش را به من آموزش میدهد؛ بخشایشی که در این جهان، بازتاب قانون عشقِ خداست.صرفنظر از هر موقعیتی که در آن قرار دارم، و فارغ از هر درد یا لذتی که یک رابطه برایم به همراه آورده است، میتوانم قوانین خدا را در همان موقعیت ببینم؛ زیرا درمییابم که تمام آنچه رخ میدهد، فرصتی است برای آموختن این حقیقت که منافع جداگانه به جهنم میانجامند، اما هدف مشترک ما را به بهشتی بازمیگرداند که هرگز واقعاً آن را ترک نکردهایم؛ خانهٔ جاودان قوانین عشق و حیات از جانب خداوند.
دورهای در معجزات | ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دورهای در معجزات
تو به آنچه ادراک میکنی واکنش نشان میدهی، و همانگونه که ادراک میکنی رفتار خواهی کرد.قانون طلایی از تو میخواهد با دیگران همانگونه رفتار کنی که میخواهی آنها با تو رفتار کنند.این بدان معنی است که ادراک هر دو باید دقیق باشد.قانون طلایی قانون رفتار مناسب است.تو نمیتوانی مناسب رفتار کنی مگر اینکه بهدرستی ادراک کنی.از آنجایی که تو و همسایهات اعضای برابر یک خانواده هستید، همانگونه که هر دو را ادراک میکنی، با هر دو نیز همان خواهی کرد.تو باید از ادراک قداست خودت به قداست دیگران بنگری.




