من اراده میکنم که نور باشد
۱۴ مرداد ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۷ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دورهای در معجزات»
این، فراخوانی مستقیم به قدرت ذهن ماست تا انتخابی دیگر انجام دهد: انتخاب نور بخشایش به جای تاریکی حمله.
من امروز از قدرت ارادهام استفاده خواهم کرد.ارادهٔ من این نیست که در تاریکی مانند یک کور سرگردان باشم، هراسان از سایهها و وحشتزده از چیزهای نادیدنی و غیرواقعی.
این، خواست پیشین من تحت هدایت ایگو بود؛ در تضاد با ارادهٔ روحالقدس که اکنون از طریق استفادهٔ درست و سالم از قدرت انتخابم، آن را بازتاب میدهم.با وجود آنکه زمانی سایهها را برگزیده بودم، ارادهٔ حقیقی من همچنان با ارادهٔ خدا یکی است و روحالقدس آن را در امان نگاه داشته است.من چیزی را که ایگو «ارادهٔ من» مینامید، که در حقیقت فقط خواستههای ایگو بود، جایگزین ارادهٔ واقعی کردم: خواست جدا بودن و فردی مستقل بودن.این تصمیم، بهناچار مرا به نظام فکری تاریک ایگو، یعنی جدایی و ترس، کشاند و سرانجام به این دنیای سایهگون جسمانی، که بر پایهٔ جدایی و ترس بنا شده است، انجامید.بنابراین، این درس دعوتی مستقیم است تا همهچیز را از منظری دیگر ببینم؛ تا از قدرت ذهنم، «قدرت ارادهام»، برای انجام انتخابی تازه استفاده کنم.
امروز نور هدایتگر من خواهد بود.من از آن پیروی میکنم، به آنجا که مرا هدایت میکند، و فقط به چیزی نگاه خواهم کرد که آن به من نشان میدهد.در این روز من صلحِ ادراک درست را تجربه خواهم کرد.
وقتی درسهایمان را میآموزیم، با شادی انتخاب میکنیم که نور حکمت عیسی هر روز راهنمای ما باشد.ما به جهان از دریچهٔ چشمانِ بیقضاوت او، یعنی چشمان بخشایش و آرامش، مینگریم.چشمان جسمانی ما همان چیزهایی را میبینند که همیشه دیدهاند، اما اکنون به گونهای دیگر میبینیم: یا درخواستهایی برای عشق یا تجلیهایی از عشق؛ نه آنگونه که «چشمان» ایگو فقط گناه، احساس گناه و نیاز به مجازات را میبینند.ادراک ایگو به تعارض و ترس میانجامد، اما ادراک راستینِ برخاسته از بخشایش عیسی، آرامشی را به ارمغان میآورد که، به تعبیر مشهور پولس رسول، «فراتر از هر فهمی است.»
اکنون به کاربردهای مشخص امروز میرسیم:
این نمیتواند آن نور را که من اراده میکنم ببینم، پنهان کند.
وقتی به موقعیتهایی مینگرم که تاکنون بازتابدهندهٔ دنیای تاریک گناه و قضاوت ایگو بودند، درمییابم که هیچ قدرتی برای پنهان کردن نور بخشایش از من نداشتهاند.این ذهن من بود که، با انتخاب ندیدن نوری که همیشه حضور داشت، چنین قدرتی را به آنها نسبت میداد.به بیان دیگر، هیچ چیز در این جهان قدرتی بر آن نور ندارد.اما در رؤیای وهمآلود سایهها و مرگ، میتوانیم انتخاب کنیم که آن را نشناسیم؛ هرچند آن نور در درون ما با تمام درخشندگی میتابد و بازتابهایش همهجا پیرامون ما دیده میشود.اکنون انتخاب میکنیم که این گواهان نور را بشناسیم و آنها را همچون بازتابی از حقیقت خود ببینیم.ازاینرو، به هر شریک ویژهٔ عشق یا نفرت خود میگوییم:
تو به همراه من در نور میایستی، [نام].
کسانی را که پیشتر به جهنم محکومیت فرستاده بودیم، اکنون همراه با خود، بهعنوان یک فرزند یگانهٔ خدا میشناسیم؛ همگی با هم از رؤیای مرگ بیدار میشویم.تنها چیزی که برای این شناخت شادیبخش لازم است، تمایل به نگریستن به دروغهای ایگو همانگونه که هستند و انتخاب باور کردن حقیقتی است که عیسی همیشه با صبر و شکیبایی در برابر ما نگاه داشته و منتظر پذیرش ما بوده است.
در نور، این متفاوت دیده خواهد شد.
در درس ۱۹۳، عیسی میگوید:
ببخش، و تو این را متفاوت خواهی دید.
وقتی اجازه میدهم او چشمان من باشد، موقعیت بیرونی تغییر نمیکند، اما شیوهٔ ادراک من تغییر مییابد.دیگر آن موقعیت را وسیلهای برای اثبات حقانیت خود و اشتباه بودن عیسی نمیبینم؛ دیگر نمیخواهم ثابت کنم که تفاوتها واقعیاند و گناه در توست نه در من.در عوض، درمییابم که من و تو هدفی مشترک داریم: بیدار شدن از رؤیای جدایی.بار دیگر تأکید میشود که این دگرگونی هیچ ارتباطی با آنچه در بیرون رخ میدهد ندارد؛ تمام این تغییر تنها در ذهن ما اتفاق میافتد.
(۷۴) هیچ ارادهای جز ارادهٔ خداوند وجود ندارد.
امروز من در امنیت هستم زیرا هیچ ارادهای جز ارادهٔ خداوند وجود ندارد.
ایگو میگوید ما در امان نیستیم، زیرا ارادهای غیر از ارادهٔ خدا وجود دارد.اما آنچه وجود دارد، در واقع «ارادهٔ ایگو» است؛ و این اصلاً اراده نیست، بلکه صرفاً خواست جدا بودن است، چیزی که درست در نقطهٔ مقابل ارادهٔ خدا قرار دارد و ما باور کردهایم که آن را محقق ساختهایم.آسیبپذیریای که در ذهنهای خود احساس میکنیم، محصول قانون ایگو است که میگوید «گناه مجازات میطلبد».این احساسِ گناه به جهان فرافکنی شده و نتیجهاش آن است که اکنون از هر کس و هر چیز میترسیم: اگر مراقب نباشیم، خواهیم مرد؛ اگر غذاهای مناسب نخوریم، بدنهایمان رو به زوال خواهد رفت؛ اگر با افراد مناسب نباشیم، شخصیت ما پژمرده خواهد شد.به این ترتیب، هرگز احساس امنیت نمیکنیم.با این حال، حقیقت آن است که ما در امانیم، زیرا هیچیک از اینها رخ نداده است؛ رؤیا واقعیت نیست.با بازگویی سخنان عیسی در متن، که خود برگرفته از فرمان کتاب مقدس است (خروج ۲۰:۳)، میتوان گفت:
تو را هیچ خدای دیگری جز او نخواهد بود، چرا که هیچ خدای دیگری وجود ندارد.
و به همین دلیل است که ما در امان هستیم.
من فقط زمانی میتوانم هراسان شوم که باور کنم ارادهای دیگر وجود دارد.من فقط زمانی برای حمله تلاش میکنم که هراسان باشم. و فقط زمانی که برای حمله تلاش میکنم، میتوانم باور کنم که امنیت جاوید من تهدید میشود.
به محض آنکه با نظام فکری جدایی ایگو همانندسازی میکنیم، ناگزیر با افکار گناه، احساس گناه و حملهٔ آن نیز همانندسازی میکنیم.این انتخاب نادرست به نفع ایگو است که ما را دچار ترس میکند.
امروز من تشخیص خواهم داد که همهی اینها هرگز رخ نداده است.من در امنیت هستم زیرا هیچ ارادهای جز ارادهٔ خداوند وجود ندارد.
گرچه عیسی انتظار ندارد که ما این حقیقت را به طور کامل بپذیریم، میتوانیم فرایند فهم آن را آغاز کنیم که بخشی از ذهن ما میداند هیچیک از این امور هرگز رخ ندادهاند.ما از این بخش میترسیم، زیرا نشانهٔ پایان «خود ویژه» ما است.
در سطح عملی، این به آن معناست که آنچه رخ نداده، این است که تو به من آسیب رساندهای؛ زیرا حقیقت این است که من به خودم آسیب زدهام.در جهان ادراک، ممکن است واقعاً سخنی ناخوشایند گفته یا کاری ناپسند انجام داده باشی، اما من آشفته میشوم، چون میخواهم تو به من آسیب برسانی تا بتوانم به جای خودم، تو را به گناه متهم کنم.از این منظر است که تو را برای کاری که انجام ندادهای میبخشم.تنها هنگامی که از نردبان رشد بالا میروم، درمییابم که تمام اینها رؤیایی است که در واقع اصلاً رخ نمیدهد.
سه کاربرد مشخص بعدی، همگی بازتاب یگانگی خدا هستند.
باشد تا ادراک کنم که این در همراهی با ارادهٔ خداوند است.
این ارادهٔ خداوند است که تو فرزند او باشی [نام]، و ارادهٔ من نیز همین است.
این بخشی از ارادهٔ خداوند برای من است، هر چقدر که من بتوانم ببینم.
هر آنچه در جهان فردی و جمعی ما رخ میدهد، اگر انتخاب کنیم آن را از طریق چشمان عیسی ببینیم، بازتابی از ارادهٔ خدا، یعنی بخشایش، است؛ همان رؤیت مسیح که ادراک را متحد میسازد.این «همهچیز» شامل تمامیت مقام فرزندی خداوند است، فارغ از اینکه ایگو یک موقعیت را چگونه تفسیر میکند.از آنجا که هیچ سلسلهمراتبی در میان توهمات وجود ندارد، همهٔ موقعیتها یکساناند؛ زیرا همگی هم هدف نادرست جدایی را در خود دارند و هم هدف درست بخشایش را.این یگانگیِ هدف است که همهٔ ما را به هم پیوند میدهد: جدا نشده و تقسیمنشده، یکی در توهم و یکی در حقیقت.
دورهای در معجزات | ۸ مرداد ۱۴۰۵
۷ مرداد ۱۴۰۵
دورهای در معجزات
این دورهای در گمانهزنیهای فلسفی نیست، و نه به اصطلاحات دقیق میپردازد.تنها به آمرزش، یا تصحیح ادراک توجه دارد.وسیلهٔ آمرزش بخشایش است.ساختار «خوداگاهی فردی» اساساً نامربوط است، زیرا مفهومی است که «خطای نخستین» یا «گناه نخستین» را نشان میدهد.مطالعهٔ خطا به خودی خود به تصحیح نمیانجامد، اگر واقعاً میخواهی در چشمپوشی از خطا موفق شوی.و دقیقاً همین فرایند چشمپوشی است که این دوره هدف قرار داده است.
دورهای در معجزات | ۶ مرداد ۱۴۰۵
۶ مرداد ۱۴۰۵
دورهای در معجزات
با این وجود این مکان آسودن همیشه وجود خواهد داشت که به آن میتوانی بازگردی.و تو از این مرکز آرام طوفان بیش از همه فعالیتهای خروشان آن آگاه خواهی بود.این مرکز آرام، که در آن تو هیچ کاری نمیکنی، با تو خواهد ماند، تا در میان هر کار پرمشغلهای که برای آن فرستاده شدهای به تو آسودگی بدهد.زیرا از این مرکز تو هدایت خواهی شد که چگونه بدن را بدون گناه بکار بری.این همان مرکز است، که بدن در آن غایب است، و بدن را در آگاهی تو از آن چنین نگه خواهد داشت.
دورهای در معجزات | ۵ مرداد ۱۴۰۵
۵ مرداد ۱۴۰۵
دورهای در معجزات
انجام هر کاری بدن را دربرمیگیرد.و اگر تشخیص دهی که نیاز به انجام هیچ کاری نداری، ارزش بدن را از ذهن خود کنار گذاشتهای.اینجا دری فوری و گشوده وجود دارد، که از طریق آن قرنها تلاش را پشت سر میگذاری، و از زمان میگریزی.این راهی است که در آن گناه همه جذابیت را همین اکنون از دست میدهد.زیرا اینجا زمان انکار شده، و گذشته و آینده از بین رفتهاند.کسی که نیاز به انجام هیچ کاری ندارد نیازی به زمان ندارد.انجام ندادن هیچ کاری آسودن است، و ساختن مکانی در درون تو که در آن فعالیت بدن دیگر درخواست توجه نمیکند.روحالقدس به درون این مکان وارد شده، و در آنجا میماند.او خواهد ماند زمانی که تو فراموش میکنی، و فعالیت های بدن برمیگردند تا ذهن خودآگاه تو را مشغول کنند.
دورهای در معجزات | ۴ مرداد ۱۴۰۵
۴ مرداد ۱۴۰۵
دورهای در معجزات
این رهایی نهایی است که هر کس روزی به روش خودش، در زمان خودش پیدا خواهد کرد.تو نیازی به این زمان نداری.زمان برای تو صرفهجویی شده است زیرا تو و برادرت با هم هستید.این همان ابزار ویژهای است که این دوره برای صرفهجویی در زمان تو به کار میگیرد.اگر اصرار داشته باشی از ابزارهایی استفاده کنی که به دیگران خدمت شایانی کردهاند، و آنچه را که برای تو ساخته شده نادیده بگیری، از این دوره بهرهای نمیبری.با تنها همین یک آمادهسازی، برای من در زمان صرفهجویی کن، و تمرین کن که هیچ کار دیگری انجام ندهی.«نیاز نیست کاری بکنم» اظهار سرسپردگی است، یک وفاداری براستی یکپارچه.آن را تنها برای یک لحظه باور کن، و بیش از آن چیزی را به انجام خواهی رساند که با یک قرن تعمق، یا مبارزه علیه وسوسه به دست میآید.




