م_۳_۴_۱

T-3.IV.1

۱توانایی هایی که اکنون دارید فقط سایه هایی از قدرت واقعی شما هستند.۲همه کارکردهای فعلی شما تقسیم شده و قابل سؤال و تردید است.۳این به این دلیل است که شما مطمئن نیستید که چگونه از آنها استفاده خواهید کرد، و بنابراین از دانش ناتوان هستید.۴شما همچنین از دانش ناتوان هستید زیرا هنوز می توانید بدون عشق درک کنید.۵ادراک وجود نداشت تا این که جدایی درجات، ابعاد و فاصله‌ها را معرفی کرد.۶روح هیچ سطحی ندارد، و تمام تعارضات ناشی از مفهوم سطوح است.۷فقط سطوح تثلیث قادر به وحدت هستند.۸سطوح ایجاد شده توسط جدایی نمی توانند در تضاد باشند.۹این به این دلیل است که آنها برای یکدیگر بی معنی هستند.

م_۳_۴_۲

T-3.IV.2

۱خودآگاهی، سطح ادراک، نخستین شکاف بود که پس از جدایی درون ذهن راه یافت، و ذهن را به جای یک آفریننده به یک ادراک کننده تبدیل کرد.۲خودآگاهی به درستی به عنوان قلمرو نفس شناخته می‌شود.۳نفس یک تلاش ذهن نادرست-اندیش است برای اینکه خودت را آنگونه ادراک کنی که آرزو داری باشی، نه آنگونه که هستی.۴اما تو تنها می‌توانی خودت را آنگونه که هستی بشناسی.۵هر چیز دیگری جای پرسش دارد.

م_۳_۴_۳

T-3.IV.3

۱نفس جنبهٔ پرسشگر خودِ پس از جدایی است، که ساخته شده است نه آفریده.۲آن توانایی طرح پرسش‌ها را دارد، اما قادر به ادراک پاسخ‌های معنادار نیست، زیرا این پاسخ‌ها شامل معرفت می‌شوند و قابل ادراک نیستند.۳از این رو ذهن دچار سردرگمی است، چرا که تنها یکپارچگی ذهن می‌تواند بدون سردرگمی باشد.۴ذهن جدا شده یا تقسیم شده ناگزیر دچار سردرگمی است.۵آن به ناچار در مورد اینکه چیست، دچار تردید است.۶آن ناگزیر در تعارض است زیرا با خودش ناسازگار است.۷این باعث می‌شود جنبه‌های آن برای یکدیگر بیگانه شوند، و این جوهرهٔ وضعیت مستعد ترس است، که در آن حمله همیشه امکان‌پذیر است.۸تو هر دلیلی برای ترسیدن داری هنگامی که خودت را ادراک می‌کنی.۹به همین دلیل است که تا زمانی که متوجه نشوی خودت را نیافریده‌ای و نمی‌توانستی بیافرینی، نمی‌توانی از ترس بگریزی.۱۰تو هرگز نمی‌توانی به برداشت‌های نادرست خود حقیقت ببخشی، و آفرینش تو فراتر از خطای خودت است.۱۱به همین دلیل است که تو در نهایت ناگزیری که جدایی را شفا دهی.

م_۳_۴_۴

T-3.IV.4

۱درست‌اندیشی را نباید با ذهن دانا اشتباه گرفت، زیرا فقط برای ادراک درست قابل استفاده است.۲شما می توانید درست فکر یا نادرست باشید، و حتی این موضوع منوط به درجاتی است که به وضوح نشان می دهد که دانش دخیل نیست.۳اصطلاح «راست‌اندیشی» به درستی به‌عنوان تصحیح «ذهن نادرست» به کار می‌رود و در مورد حالت ذهنی اطلاق می‌شود که ادراک دقیق را القا می‌کند.۴این معجزه گر است زیرا درک نادرست را درمان می کند، و این در واقع یک معجزه است با توجه به اینکه شما چگونه خود را درک می کنید.

م_۳_۴_۵

T-3.IV.5

۱ادراک همیشه شامل نوعی استفادهٔ نادرست از ذهن است، زیرا ذهن را به حوزه‌های بی‌اطمینانی می‌برد.۲ذهن بسیار فعال است.۳وقتی جدا شدن را انتخاب می کند، ادراک را انتخاب می کند.۴تا آن زمان فقط باید بداند.۵پس از آن فقط می تواند به صورت مبهم انتخاب کند و تنها راه برون رفت از ابهام، ادراک روشن است.۶ذهن تنها زمانی به عملکرد مناسب خود باز می گردد که بخواهد بداند.۷این آن را در خدمت روح قرار می دهد، جایی که ادراک تغییر می کند.۸ذهن زمانی تصمیم می گیرد که خود را تقسیم کند که سطوح خود را بسازد.۹اما نمی تواند کاملاً خود را از روح جدا کند، زیرا از روح است که تمام قدرت خود را برای ساختن یا ایجاد می کند.۱۰حتی در آفرینش نادرست، ذهن منبع خود را تأیید می کند، وگرنه صرفاً وجود نخواهد داشت.۱۱این غیرممکن است، زیرا ذهن به روحی تعلق دارد که خدا آفریده و در نتیجه ابدی است.

م_۳_۴_۶

T-3.IV.6

۱توانایی ادراک بدن را ممکن کرد، زیرا شما باید چیزی را و با چیزی درک کنید.۲به همین دلیل است که ادراک شامل مبادله یا ترجمه است که دانش به آن نیازی ندارد.۳کارکرد تفسیری ادراک، شکلی تحریف شده از آفرینش، سپس به شما این امکان را می دهد که بدن را به عنوان خود تفسیر کنید تا از تضادی که القا کرده اید فرار کنید.۴روح، که می داند، نمی تواند با این از دست دادن قدرت آشتی کند، زیرا از تاریکی ناتوان است.۵این باعث می شود روح تقریباً برای ذهن غیرقابل دسترس و به طور کامل برای بدن غیر قابل دسترس باشد.۶پس از آن، روح به عنوان یک تهدید تلقی می شود، زیرا نور صرفاً با نشان دادن اینکه تاریکی آنجا نیست، تاریکی را از بین می برد.۷حقیقت همیشه در این راه بر خطا غلبه خواهد کرد.۸این نمی تواند یک فرآیند فعال اصلاحی باشد زیرا همانطور که قبلاً تأکید کردم دانش کاری انجام نمی دهد.۹می توان آن را به عنوان یک مهاجم درک کرد، اما نمی تواند حمله کند.۱۰آنچه شما به عنوان حمله آن درک می کنید، تشخیص مبهم شماست که دانش را می توان همیشه به یاد آورد، اما هرگز از بین نرفت.

م_۳_۴_۷

T-3.IV.7

۱خداوند و مخلوقاتش در ضمانت هستند، پس بدان که هیچ باطلی وجود ندارد.۲حقیقت نمی تواند با خطاهایی که شما می خواهید مقابله کند.۳من مردی بودم که روح و دانش آن را به یاد می آوردم.۴من به عنوان یک مرد سعی نکردم با دانش با خطا مقابله کنم، بلکه سعی کردم خطا را از پایین به بالا تصحیح کنم.۵من هم ناتوانی بدن و هم قدرت ذهن را نشان دادم.۶با اتحاد اراده خود با خالقم، طبیعتا روح و هدف واقعی آن را به یاد آوردم.۷من نمی توانم اراده تو را با اراده خدا نسبت به تو یکی کنم، اما اگر آن را تحت هدایت من قرار دهی، می توانم همه تصورات نادرست را از ذهنت پاک کنم.۸فقط تصورات نادرست شما مانع شما می شود.۹بدون آنها انتخاب شما قطعی است.۱۰ادراک سالم باعث انتخاب عاقلانه می شود.۱۱من نمی توانم برای شما انتخاب کنم، اما می توانم به شما کمک کنم تا انتخاب درست خود را انجام دهید.۱۲"بسیاری فراخوانده می شوند، اما تعداد کمی انتخاب می شوند" باید باشد، "همه فراخوانده می شوند، اما تعداد کمی انتخاب می کنند که گوش کنند."۱۳بنابراین، آنها درست انتخاب نمی کنند.۱۴"برگزیدگان" فقط کسانی هستند که زودتر درست را انتخاب می کنند.۱۵ذهن های درست می توانند این کار را در حال حاضر انجام دهند و به روح خود آرامش خواهند یافت.۱۶خدا شما را فقط در آرامش می شناسد و این واقعیت شماست.
دوره‌ای در معجزات

استفاده از مطالب فقط برای مقاصد غیرتجاری و با ذکر منبع بلامانع است.