دورهای در معجزات | ۲۲ شهریور ۱۴۰۰
۲۲ شهریور ۱۴۰۰
دورهای در معجزات
نوری در تو هست که نمیتواند بمیرد؛ حضور آن چنان مقدس است که دنیا به خاطر تو تطهیر میگردد.همهی چیزهایی که زندگی میکنند برای تو هدایایی میآورند، و آنها را در قدرشناسی و شادمانی به پای تو نثار میکنند.رایحهی گلها هدیهی آنها به تو است.موجها پیش روی تو کرنش میکنند، و درختان بازوانشان را برای حفاظت از تو در برابر گرما میگشایند، و برگهایشان را پیشاپیش تو بر زمین میریزند تا تو بتوانی به نرمی گام برداری، در حالیکه باد پیرامون سر مقدس تو به نجوا میپردازد.
دورهای در معجزات | ۱۷ شهریور ۱۴۰۰
۱۶ شهریور ۱۴۰۰
دورهای در معجزات
ما گفتهایم که روحالقدس تفاوت میان درد و لذت را به تو میآموزد.این همانند گفتن این است که او تفاوت میان زندانی شدن و آزادی را به تو میآموزد.تو نمیتوانی بدون او این تمایز را قائل شوی زیرا به خودت آموختهای که زندانی شدن آزادی است.با باور داشتن اینکه آنها یکسان هستند، چگونه میتوانی آنها را از هم تشخیص دهی؟آیا میتوانی از بخشی از ذهنت که باور به یکسان بودن آنها را به تو آموخت، بخواهی که به تو بیاموزد آنها متفاوت هستند؟
دورهای در معجزات | ۱۳ شهریور ۱۴۰۰
۱۳ شهریور ۱۴۰۰
دورهای در معجزات
وقتی هیچ عامل ادراکی بین خداوند و آفریدههایش، یا بین فرزندان او و فرزندانشان، قرار نداشته باشد، معرفت آفرینش باید تا ابد ادامه پیدا کند.بازتابهایی که در زمان در آینه ذهنت میپذیری، تنها ابدیت را نزدیکتر یا دورتر میکنند.اما ابدیت، خودش فراتر از همه زمان است.با کمک بازتاب آن در درونت، به بیرون از زمان دست یاب و آن را لمس کن.و تو از زمان به سوی قداست با همان اطمینان روی خواهی آورد، که بازتاب قداست همه را فرا میخواند، تا همگان همه احساس گناه را کنار بگذارند.صلح بهشت را در اینجا بازتاب بده، و این دنیا را به نزد بهشت بیاور.زیرا بازتاب حقیقت، همگان را به سوی حقیقت میکشاند، و با ورود آنها به درونش، تمام بازتابها را پشت سر میگذارند.
دورهای در معجزات | ۹ شهریور ۱۴۰۰
۸ شهریور ۱۴۰۰
دورهای در معجزات
تو و برادرت یکی هستید همانطور که خداوند خودش یگانه است، و در ارادهاش تقسیم نشده است.و شما باید یک قصد داشته باشید، زیرا او همان را به هردوی شما داد.هنگامی که شما در اراده به هم میپیوندید، اراده او گرد هم میآید، تا با عرضه کردن کمال به برادرت کامل شوی.آن گناهکاری را که او میبیند در او نبین، اما به او احترام بگذار تا بتوانی خودت و او را گرامی بداری.قدرت رستگاری به تو و به برادرت داده شده است، تا گریز از تاریکی به درون نور از آن تو شود تا بتوانی آن را تسهیم کنی؛ تا بتوانی آنچه را که هرگز جدا نبوده است به عنوان یکی ببینی، و نه جدا از همه عشق خداوند که به طور یکسان داده شده است.
دورهای در معجزات | ۵ شهریور ۱۴۰۰
۴ شهریور ۱۴۰۰
دورهای در معجزات
چگونه میتوانی قضاوت کنی؟قضاوت تو بر مبنای شواهدی انجام میگیرد که حواست به تو عرضه کردهاند.اما شواهدِ نادرستتر از این وجود نداشته است.اما تو دیگر چگونه دنیایی را که میبینی قضاوت میکنی؟تو ایمان رقَتآمیزی به آنچه که چشمها و گوشهایت به تو گزارش می کنند داری.تو میپنداری انگشتانت واقعیت را لمس میکنند، و چیزی نزدیک به حقیقت.این آگاهی است که تو درک میکنی، و میپنداری که واقعیتر است از آنچه توسط آوای ابدی خود خداوند بر آن شهادت داده میشود.
آیا این میتواند قضاوت باشد؟تو اغلب هدایت میشوی که از قضاوت کردن خودداری کنی، نه به خاطر اینکه قضاوت حقی است از تو سلب شود.تو نمیتوانی قضاوت کنی.تو صرفاً میتوانی قضاوتهای نفس را باور کنی، که همهی آنها نادرست هستند.نفس حواس تو را به دقت هدایت میکند تا ثابت کند تو چقدر ضعیف هستی؛ چقدر درمانده و هراسان، چقدر نگران تنبیه عادلانه، چقدر تیره با گناه، چقدر پست در احساس گناهت.