
دوره
دورهای در معجزات | ۳۰ تیر ۱۴۰۵
۳۰ تیر ۱۴۰۵
دورهای در معجزات
یک چیز وجود دارد که تو هرگز انجام ندادهای؛ تو هنوز بدن را بهطور کامل فراموش نکردهای.شاید گاهی از بینایی تو محو شده باشد، اما هنوز کاملاً ناپدید نشده است.از تو خواسته نمیشود که بگذاری این اتفاق بیش از یک لحظه طول بکشد، با این حال در همین لحظه است که معجزهٔ آمرزش اتفاق میافتد.پس از آن دوباره بدن را خواهی دید، اما هرگز دقیقاً بدانسان که میدیدی نخواهد بود.و هر لحظهای که بدون آگاهی از آن سپری میکنی، هنگامی که بازمیگردی چشماندازی متفاوت از آن به تو میبخشد.
دورهای در معجزات | ۲۴ تیر ۱۴۰۵
۲۳ تیر ۱۴۰۵
دورهای در معجزات
خداوند وظیفهٔ خود را با یک بدن تسهیم نمیکند.او وظیفهٔ آفرینش را به فرزندش عطا کرد زیرا وظیفهٔ خود او است.این گناه نیست که وظیفهٔ فرزند را کشتار بدانی، بلکه این بیعقلی است.آنچه که یکسان است نمیتواند وظیفهٔ متفاوتی داشته باشد.آفرینش وسیلهٔ گسترش خداوند است، و آنچه از آن او است باید از آن فرزند او نیز باشد.یا پدر و فرزند قاتل هستند، یا هیچکدام قاتل نیستند.زندگی مرگ را به وجود نمیآورد، همانند خودش را میآفریند.
دورهای در معجزات | ۴ تیر ۱۴۰۵
۴ تیر ۱۴۰۵
دورهای در معجزات
فراموش مکن که شفای فرزند خداوند تنها دلیلی است که دنیا به خاطر آن وجود دارد.این تنها قصدی است که روحالقدس در آن میبیند، و بنابراین تنها قصدی است که دارد.تا زمانی که شفای فرزند را به عنوان تنها چیزی که میخواهی توسط دنیا، زمان و همهٔ پدیدارها انجام شود نبینی، نه پدر را خواهی شناخت و نه خودت را.چرا که تو از دنیا برای آنچه قصدش نیست استفاده خواهی کرد، و از قانونهای خشونت و مرگ آن رهایی نخواهی یافت.با این حال، به تو داده شده است که در همهٔ جنبهها، به هر نحو و در هر شرایطی، فراتر از قانونهای آن باشی؛ در هر وسوسهای برای ادراک آنچه وجود ندارد، و در هر باوری مبنی بر اینکه فرزند خداوند میتواند رنج و درد را تجربه کند، چرا که او خود را آنگونه که میبیند که نیست.
دورهای در معجزات | ۹ اسفند ۱۴۰۴
۹ اسفند ۱۴۰۴
دورهای در معجزات
اما دنیای واقعی این قدرت را دارد که حتی در اینجا تو را لمس کند، زیرا تو به آن عشق میورزی.و آنچه که با عشق فرا میخوانی نزد تو خواهد آمد.عشق همیشه پاسخ میدهد، در حالی که نمیتواند درخواست کمکی را رد کند، یا نالههای درد را نشنود که از هر نقطه از این دنیای غریب که ساختهای اما نمیخواهی به سویش برخاسته میشوند.تنها چیزی که نیاز داری تا این دنیا را در ازای چیزی که نساختهای با خوشحالی رها کنی، ارادهمندی برای آموختن این است که آن چیزی که ساختهای غیرحقیقی است.
دورهای در معجزات | ۲ اسفند ۱۴۰۴
۲ اسفند ۱۴۰۴
دورهای در معجزات
نفس آن بخشی از ذهن است که به تقسیم باور دارد.چگونه بخشی از خداوند میتواند خود را جدا کند بدون اینکه باور کند در حال حمله به او است؟ما پیشتر در مورد مشکل اقتدار صحبت کردیم که مبتنی بر مفهوم غصب قدرت خداوند است.نفس باور دارد که این همان کاری است که تو انجام دادهای، زیرا باور دارد که او خودِ تو است.اگر خود را با نفس یکی بدانی، ناگزیری خودت را گناهکار ادراک کنی.هرگاه به نفس خود پاسخ دهی، احساس گناه را تجربه خواهی کرد و از مجازات خواهی ترسید.نفس به معنای واقعی کلمه یک پندار ترسناک است.هر چقدر هم که ایدهٔ حمله به خداوند برای یک ذهنِ عاقل مضحک باشد، هرگز فراموش نکن که نفس عاقل نیست.او نمایندهٔ یک نظام موهوم است، و برای آن سخن میگوید.گوش دادن به صدای نفس به این معنی است که تو باور داری که امکان حمله به خداوند وجود دارد، و بخشی از او توسط تو گسسته شده است.سپس ترس از انتقامِ بیرونی میآید، زیرا شدت احساس گناه چنان زیاد است که ناگزیر است فرافکنی شود.
